ولايت در زمان غيبت‏ حضرت ولى عصر(عج)


برهان عقلى بر ضرورت ولايت فقيه در عصر غيبت نظير برهان بر نبوت و امامت است. زيرا آنچه كه اثبات كننده نبوت عامه است، يكى نياز بشر به قوانين الهى است، و ديگر نياز به وجود فردى است كه به دليل مسانخت و هم جنسى با انسانها، ضمن اسوه بودن، توان تدبير و اجراى همه قوانين الهى را داشته باشد. وگرنه اگر جامعه بشرى نياز به قانون الهى نداشته باشد، و يا آن كه قوانين الهى به تنهايى براى اداره زندگى اجتماعى، آنچنان كه مقتضاى حيات انسانى است، كفايت نمايند، ضرورتى براى نبوت اثبات نخواهد شد.

دليل مطلب اين است كه در صورت بى‏نيازى نسبت به قوانين الهى، دليل ارتباط انسان با خداوند منتفى مى‏گردد، و در صورت كفايت قوانين الهى براى گذران حيات اجتماعى، راهى براى اثبات نبوت باقى نمى‏ماند. زيرا اگر قوانين به تنهايى براى رفع حاجت‏هاى زندگى انسانى كفايت كنند، فرشتگان نيز مى‏توانند از راه الهام، عهده‏دار ابلاغ اين قوانين گردند، به طورى كه هر فرد صالحى به قانونى از قوانين الهى آشنا گردد. گرچه همين معنا به نوبه خود سهمى از نبوت محسوب مى‏گردد.

بنابراين سر اين مطلب كه نبى حتما بايد انسانى از جنس ديگران باشد، اين است كه فرشته نه اسوه آدميان است، و نه مدير و مدبر امور اجتماعى انسان.

اثبات امامت عامه نيز با همان دو اصل يعنى احتياج انسان به قوانين الهى، و نياز به رهبرى اجتماعى است، زيرا هر چند كه با رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله و سلم تشريع قوانين الهى به اتمام مى‏رسد، ليكن بسيارى از عمومات و اطلاقات، تخصيص و يا تقييد يافته، و علم به آنها در نزد كسى است كه به منزله جان نبى، در ارتباط باطنى با نبى اكرم صلى الله عليه و اله و سلم مى‏باشد. از اين رو بعد از رحلت پيامبر نياز به شخصى است كه هم آگاه به قوانين اسلامى باشد، و هم عهده دار ولايت و سرپرستى اجتماع باشد.

و اما در زمان غيبت بعد از آن كه بيان مقيدات و مخصصات شريعت نبوى به حد نصاب رسيد، ديگر كمبودى در بخش قوانين احساس نمى‏شود. ليكن اين مقدار، جوامع انسانى را از انسان قانون شناس و امينى كه عهده دار سرپرستى و اجراى قوانين باشد، بى‏نياز نمى‏كند. اين نياز همان امرى است كه ضرورت ولايت فقيه عادل مدير و مدبر را در زمان غيبت امام زمان عليه السلام اثبات مى‏نمايد.

از مقايسه مقدمات براهينى كه بر نبوت و امامت عامه اقامه مى‏شود با آنچه كه ضرورت ولايت فقيه را اثبات مى‏نمايد، تفاوتى كه در نتايج اين براهين وجود دارد دانسته مى‏شود. زيرا در دو برهان اول يكى از دو اصلى كه مثبت ضرورت نبوت و يا امامت است، احتياج به اصل تشريع قوانين الهى و يا آگاهى و علم به خصوصيات اين قوانين مى‏باشد، ليكن در برهان اخير، با پايان گرفتن تشريع در طول حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و با تبيين خصوصيات قوانين الهى توسط وارثان علوم نبوى، آنچه كه اين احتياج را رفع مى‏كند حاصل است، از اين رو تنها امرى كه براى اثبات ولايت فقيه بدان تمسك مى‏شود، همان اصل دوم، يعنى نياز به ولايت و رهبرى كسى است كه ضامن اجراى قوانين باشد.

نتيجه متفرع بر اين اصل اين است كه حوزه مسؤوليت ولايت فقيه همان گونه كه در مباحث قبلى نيز بدان اشارت رفت، تنها در محدوده اجراى احكام است. در حاليكه نبى و امام علاوه بر اجرا، عهده‏دار ابلاغ شريعت و يا تبيين مقيدات و مخصصات قوانين الهى نيز مى‏باشند. بنابراين هرگز به وسيله ولى فقيه، در احكام الهى حكمى افزوده و يا كاسته نمى‏شود. و اگر در مواردى حكم ولى فقيه، مقدم بر حليت‏يك حلال و يا حرمت‏يك حرام مى‏باشد، اين از باب تقييد يا تخصص حكم الهى نيست، بلكه از باب حكومت برخى از احكام الهى بر بعضى ديگر است.

به عنوان مثال حكم مرحوم ميرزاى شيرازى به حرمت استعمال تنباكو به اين بيان كه: "اليوم استعمال تنباكو باى نحو كان در حكم محاربه با امام زمان - عليه السلام - است‏"، از باب تقييد و يا تخصيص قاعده حليت نمى‏باشد، بلكه به مصداق آيه شريفه "اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏" از باب حكومت‏حكم خداوند مبتنى بر ضرورت اطاعت از اولى الامر، بر ديگر احكام الهى است.

حكومت‏حكم به اطاعت از اولى الامر بر ديگر احكام، نظير حكومت مفاد قاعده "المؤمنون عند شروطهم‏" يعنى نظير حكومت وجوب رعايت‏شروط بر احكامى است كه محكوم به آنند، مانند اباحه خياطت و كتابت كه به شرط ضمن عقد ضرورت مى‏يابند. زيرا شخصى كه در ضمن عقد لازم، كتابت را شرط مى‏كند، گرچه عملا مباحى را واجب مى‏نمايد، ليكن به دليل آن كه دخالت و تصرف او در محدوده عمل است نه در محدوده قوانين، هرگز بر واجبى از واجبات الهى نمى‏افزايد. از اينرو اگر شرطى از محدوده عمل تجاوز كند، و در حوزه قانون گذارى تصرف نمايد، به دليل مخالفت با مقتضاى كتاب و سنت، و تجاوز به حريم قانونگذارى باطل مى‏شود.

به عنوان مثال، اگر كسى در ضمن عقد لازم، شرط بر عمل به خياطت و يا كتابت نكند، بلكه شرط حرمت‏يا وجوب اين دو را نمايد، بدين نحو كه در ضمن عقد بگويد، به شرط آن كه شما خياطت را واجب بدانيد، و يا آن كه كتابت را حرام نماييد در اين صورت، اين شرط به دليل ورود به منطقه قانونگذارى باطل مى‏باشد. مثال ديگرى كه مى‏تواند تفاوت دخالت در محدوده عمل و تصرف در محدوده قانونگذارى را بيان كند، مثالى است كه در مورد احكام ثانويه مطرح است. زيرا در مورد احكام ثانويه نيز اگر تصرفى واقع مى‏شود، در محدوده اجراء و عمل است نه قانونگذارى. مثلا بيمارى كه راه علاجش منحصر به مصرف داروى نجس و حرام است، طبيب در هنگام تجويز دارو، هرگز نمى‏تواند به بيمار بگويد من اين دواى آلوده را حلال مى‏كنم، چنانكه بيمار نيز نمى‏تواند حكم به حليت آن دارو را از طبيب دريافت نمايد. آنچه كه طبيب و مريض بر آن ماذونند، بيان ضرورت مصرف دارو جهت صحت و دستور عملى به مصرف آن است.

ولايت ولى فقيه نيز همانند آنچه كه در مساله شروط و يا در محدوده احكام ثانويه گفته شد مى‏باشد. فقيه جامع الشرائط هيچ گاه و در هيچ حالتى اذن دخالت در محدوده قانونگذارى را ندارد، بلكه آنچه كه او انجام مى‏دهد اجراى قوانين است. پس اگر قوانين در هنگام اجرا بدون تزاحم قابل عمل باشند، مطابق آن فرمان خواهد داد اما اگر اجراى قوانين به تزاحم منجر شد همان گونه كه طبيب براى حفظ مصالح اشخاص، شرب داروى حرام را تجويز مى‏نمايد، ولى فقيه نيز براى حفظ نظام اسلامى، بر انجام آنچه كه اهم است دستور مى‏دهد، و در عين حال حكم هر واقعه براى غير مورد تزاحم به همان حال اولى باقى، است، چنانكه حكم آن داروى حرام براى غير مضطر، به حرمت اصلى خويش باقى است.

پس ضرورت ولايت فقيه به همان برهان كه ضرورت نبوت و امامت عامه را اثبات مى‏كند، ثابت مى‏شود، با اين تفاوت كه آن برهان معروف، ضرورت نبوت و ولايت را از دو جهت، وليكن ضرورت ولايت فقيه در عصر غيبت را از يك جهت اثبات مى‏نمايد.

و به دليل همين امتياز است كه عمومات و اطلاقات كتاب و سنت، و هم چنين مخصصات و مقيدات شريعت را از نبى اكرم صلى الله عليه و اله و سلم و اهل بيت عصمت و طهارت - عليه السلام - كه وارثان علوم نبوى هستند اخذ مى‏نماييم، و حال آن كه از غير آن بزرگواران جز انتظار عمل به مقتضاى آنچه كه از جانب آنان مقرر شده است، نداريم.

نكته ‏اى كه در پايان اين برهان، تذكر آن لازم است اين است كه آنچه از شواهد نقلى ذكر شد، از جهت تقريب مطلب به ذهن است، والا برهان عقلى محض، در صورتى كه آمادگى ذهنى براى دريافت آن وجود داشته باشد نيازى به شواهد نقلى ندارد.
 

 آيت الله جواد آملى

غيبت صغرى و كبرى


پس از شهادت امام يازدهم (عليه السلام) از سال 260 قمرى تا سال 329 يعنى حدود 69 سال دوره (غيبت صغرى) بود و از آن پس تا كنون و تا آنگاه كه امام قائم (عليه السلام) ظهور فرمايد دوره (غيبت كبرى) است.

در غيبت صغرى رابطه مردم با امام (عليه السلام) بكلى قطع نشد اما محدود بود و هر فردى از شيعه مى‏توانست ‏بوسيله (نواب خاص) كه از بزرگان شيعه بودند مشكلات و مسائل خود را بعرض امام برساند و توسط آنان پاسخ دريافت دارد و احيانا به حضور امام شرفياب شود اين دوره را مى‏توان دوران آمادگى براى غيبت كبرى دانست كه در آن ارتباط قطع شد و مردم موظف شدند در امور خود به نواب عام يعنى فقهاء و آگاهان به احكام شرع مراجعه كنند.

اگر غيبت‍ كبرى يكباره و ناگهان رخ مى‏داد ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذيرش آن نباشد اما به تدريج و در طول مدت غيبت صغرى ذهنها آماده شد و بعد غيبت كامل آغاز گرديد و نيز ارتباط با امام توسط نواب خاص در دوران غيبت صغرى و همچنين شرفيابى برخى از شيعان به خدمت امام قائم (عج) در آن دوره مساله ولادت و حيات آن گرامى را بيشتر تثبيت كرد و اگر غيبت كبرى بدون اين مقدمات شروع مى‏شد شايد اين مسائل تا اين حد روشن نمى‏بود و ممكن بود براى برخى ايجاد ترديد و اشكال نمايد خداى متعال به حكمت‏خويش غيبت امام زمان (عج) را - همانطور كه از پيش پيامبر صلى اللّه عليه و آله و ائمه (عليهم السلام) خبر داده بودند - به دو گونه قرار داد غيبتى خفيفتر طى مدتى كوتاه‏تر جهت آمادگى براى غيبت كامل كه آن (غيبت صغرى) است و پس از آن غيبت ‏بزرگ و طولانى كه آن (غيبت كبرى) است تا بدين ترتيب پيروان اهل بيت (عليهم السلام) بر ايمان و پيروى خويش استوار و ثابت قدم بمانند و اعتقاد قلبى خود را نسبت ‏به امام خويش از دست ندهند و در انتظار او و فرج الهى بسر برند و در مدت غيبت‏به دين الهى تمسك جويند و خودسازى كنند و به وظايف مذهبى خود عمل نمايند تا فرمان الهى در مورد ظهور و قيام امام عصر (عج) در رسد و به سعادت و نجات كامل نائل آيند.

اين‌ ماييم‌ كه‌ غايبيم‌


جريان‌ مهدويت‌، نظير پنج‌ جريان‌ ديگري‌ است‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ مطرح‌ كرده‌ و از حكم‌ عام‌ آن‌ پنج‌ جريان‌ جدا نيست‌. اين‌ جريان‌ خمسه‌ عبارت‌ از ربوبيت‌، نبوت‌، امامت‌، روحانيت‌ و ايمان‌ است‌. قرآن‌ كريم‌ ذكر مي‌كند كه‌ وقتي‌ هر كدام‌ از اين‌ پنج‌ جريان‌ در جامعه‌ مطرح‌ شده‌ است‌، عده‌اي‌ در برابر اينها موضع‌ گرفته‌، انكار و نفي‌ كرده‌اند، اول‌ اعراض‌ و بعد اعتراض‌ كرده‌اند و سپس‌ به‌ معارضه‌ برخاسته‌اند. ولي‌ صاحب‌ آن‌ سمت‌، تلاش‌ و پيگيري‌ داشت‌ و اين‌ را در جامعه‌ تثبيت‌ كرد. نكول‌ اينها به‌ قبول‌ و انكارشان‌ به‌ اقرار تبديل‌ شد، گفتند چنين‌ چيزي‌ حق‌ است‌ لكن‌ مصداقش‌ ماييم‌، نه‌ آنكه‌ شما مي‌گوييد!

در تمام‌ پنج‌ جريان‌، اين‌ بحث‌ مطرح‌ بود.

جريان اول‌
ربوبيت‌ بود كه‌ انبيا(ع‌) مسئله‌ ربوبيت‌ خداي‌ سبحان‌ را مطرح‌ كردند كه‌ جامعة‌ بشري‌ نيازمند پرورنده‌، سيد، مالك‌، مولا و رب‌ است‌. اينها در برابر تفكر ربوبيت‌ ايستادند و گفتند: "ما ربّ العالمين‌؟" 1 ، اين‌ رب‌العالمين‌ كه‌ شما (موسي‌ و هارون‌) ما را به‌ آن‌ دعوت‌ مي‌كنيد، كيست‌؟ تعبير به‌ "ما" كردند، نگفتند "من‌ ربّ العالمين‌" ، گفتند: "ما ربّ العالمين‌؟" وقتي‌ موسي‌ كليم‌(ع‌) با برهان‌ ثابت‌ كرد "ربنّا الذي‌ أعطي‌ كلّ شي‌ء خلقه‌ ثمّ هدي‌" 2 آن‌ برهان‌ را با معجزه‌ تثبيت‌ كرد، دستگاه‌ فراعنة‌ مصر، ربوبيت‌ را پذيرفتند و قبول‌ كردند كه‌ جامعة‌ بشري‌ محتاج‌ ربّ است‌ ولي‌ گفتند آن‌ ربّ ماييم‌! "أنا ربّكم‌ الاعلي‌" 3 "ما علمت‌ لكم‌ من‌ إله‌ غيري‌" 4 ، يعني‌ اول‌ اعراض‌ و اعتراض‌ و معارضه‌ بود، بعد كه‌ اين‌ تفكر جا افتاد جعل‌ بدل‌ شد و ربّ نما را به‌ جاي‌ ربّ گذاشتند.

جريان‌ دوم‌
جريان‌ نبوت‌ و رسالت‌ انسان‌ كامل‌ از طرف‌ ذات‌ اقدس‌ اله‌ است‌. وقتي‌ انسانهاي‌ صالح‌ و سالك‌، مدعي‌ نبوت‌ و رسالت‌ بودند. اينها مي‌گفتند مگر بشر مي‌تواند پيام‌آور از طرف‌ خدا و رابط‌ بين‌ خلق‌ و خدا باشد. اگر رسالتي‌ هست‌ مال‌ فرشته‌ها است‌. بشر اين‌ سمت‌ را ندارد، وقتي‌ با برهان‌ و معجزه‌، مسئلة‌ نبوت‌ تثبيت‌ شد، اينها ناچار شدند از انكار به‌ اقرار منتقل‌ شوند و قبول‌ كنند كه‌ بشر مي‌تواند پيامبر باشد و جامعه‌ هم‌ نيازمند پيامبر است‌. ولي‌ گفتند، پيامبر شما نيستيد، مثلاً "مسيلمه‌" است‌! آمار متنبّيان‌ كم‌تر از آمار انبيا نيست‌. اگر 124 هزار يا كم‌تر يا بيشتر نبي‌ از طرف‌ ذات‌ اقدس‌ اله‌ براي‌ اصلاح‌ فرد و جامعه‌ مأموريت‌ پيدا كرده‌اند، به‌ همان‌ رقم‌ و عدد، متنبّي‌ داريم‌؛ "لكلّ موسي‌ فرعون‌" همين‌جاست‌.

جريان‌ سوم
جريان‌ امامت‌ و خلافت‌ است‌. وقتي‌ رسول‌ خدا(ص‌) رحلت‌ كرده‌ است‌، جانشين‌ دارد. براي‌ تعيين‌ جانشين‌ هم‌ غدير و امثال‌ غدير تشكيل‌ شده‌ است‌. اينها در درجه‌ اول‌ منكر مسئله‌ خلافت‌ نصبي‌ و امثال‌ ذلك‌ مي‌شدند و مي‌گفتند چنين‌ چيزي‌ در كار نيست‌ و پيامبر كسي‌ را به‌ عنوان‌ خليفه‌ نصب‌ نكرده‌ است‌. اين‌ همان‌ مردم‌ سالاري‌ است‌ و ديگر مردم‌سالاري‌ ديني‌ نداريم‌، هر كس‌ را مردم‌ انتخاب‌ كردند، مشروعيت‌ و مقبوليتش‌ هر دو به‌ دست‌ مردم‌ است‌. اين‌ همان‌ است‌ كه‌ عامه‌ مي‌گويند كه‌ اجماع‌ مردم‌ حجت‌ است‌. به‌ گفتة‌ مرحوم‌ شيخ‌ انصاري‌: "هوالاصل‌ لهم‌ و هم‌ الاصل‌ له‌" همين‌ است‌. هر كه‌ را مردم‌ انتخاب‌ كردند رهبر جامعه‌ مي‌شود. امامت‌ به‌ آن‌ معنا كه‌ معصوم‌ و منصوص‌ باشد نيست‌!

اينها مسئله‌ امامت‌ را خيلي‌ نازل‌ كردند و آن‌ را پايين‌ آوردند. عصمت‌ را انكار كردند تا خودشان‌ بتوانند به‌ جاي‌ پيامبر بنشينند و همين‌ كار را هم‌ كردند. بعد از اين‌ بود كه‌ جامعه‌ فهميد. وقتي‌ وجود مبارك‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) كه‌ در مسائل‌ جزيي‌ وموارد اختلاف‌، خليفه‌ و جانشين‌ تعيين‌ مي‌كردند، چگونه‌ مي‌شود براي‌ حكومت‌ ديني‌، نظام‌ اسلامي‌، و اصل‌ دين‌ خليفه‌ تعيين‌ نكنند، آمدند و پذيرفتند كه‌ نصب‌، حق‌ است‌ ولي‌ منصوص‌، درباره‌ حضرت‌ علي‌(ع‌) نيست‌! نسبت‌ به‌ ديگري‌ است‌!

سيدنا الاستاد، مرحوم‌ علامه‌ طباطبايي‌(ره‌) مي‌فرمودند: اخيراً ما به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ايم‌ هر روايتي‌ كه‌ در فضيلت‌ وجود مبارك‌ حضرت‌ امير پيدا شده‌، يقين‌ داريم‌ كه‌ مشابه‌ آن‌ درباره‌ اولي‌ و دومي‌ جعل‌ شده‌ است‌، منتظر بودند ببينند چه‌ فضيلتي‌ از طرف‌ پيامبر(ص‌) درباره‌ حضرت‌ امير(ع‌) هست‌، فوراً مشابه‌ اين‌ را براي‌ آنها جعل‌ مي‌كردند. اگر پژوهشگري‌ جست‌وجو كند، پيدا مي‌كند. پس‌ اينها اول‌ جريان‌ منصوص‌ بودن‌ و منصوب‌ بودن‌ را نمي‌پذيرفتند بعد كم‌كم‌ ديدند كه‌ جامعه‌ مي‌پرسد، چگونه‌ مي‌شود آن‌ كسي‌ كه‌ عقل‌ كل‌ است‌، امور را رها كند؟ اينها هم‌ گفتند: بله‌، درست‌ است‌، ولي‌ منصوص‌ و منصوب‌ زيد است‌ نه‌ عمرو.

ادامه نوشته

منافع وجودي امام عصر(ع) در عصر غيبت

  منافع وجودي امام عصر(ع) در عصر غيبت


از زماني كه امام عصر(ع) از ديده‏ها پنهان شده و در پس پرده غيبت زندگي خود را شروع كرده است، انبوهي از پرسش‌ها، پيرامون مسائل غيبت مطرح شده است كه بسياري از آنها از يك پيشينه ديرينه‏اي برخوردار است، به گونه‏اي كه بسياري از اين سؤال‌‌ها در نوشته‏هاي نويسندگان كتاب‌هاي مربوط به امام زمان(ع) در قرن چهارم و پنجم اسلامي مطرح گرديده و علما پاسخ‌هاي مناسبي به آن داده‏اند.

از جمله پرسش‌هاي رايج درباره امام زمان(ع) اين است كه:
ـ به فرض قبول امامي كه فرزند بلافصل امام عسكري(ع) است چه خاصيتي بر وجود ايشان مترتب است؟
ـ اگر امام، پيشواي مردم است بايد ظاهر باشد. بر وجود امام ناپيدا چه فايده‏اي مي‏توان يافت؟
ـ امامي كه صدها سال است، غايب است، نه دين را ترويج مي‏كند، نه مشكلات جامعه را حل مي‏نمايد، نه پاسخ مخالفان را مي‏دهد، نه امر به معروف و نهي از منكر مي‏كند، نه از مظلومي حمايت مي‏كند و نه حدود و احكام الهي را جاري مي‏سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتي دارند؟
ـ در دوران غيبت كه آن جمال الهي از ديدگان ما ناپيداست نحوه استفاده ما از آن حضرت چگونه است؟

پيش از پاسخ‌گويي به اين پرسش‌ها ذكر نكاتي چند در اين باره ضروري است:

1. ظاهراً اين اشكالات از زبان كساني مطرح مي‏گردد كه در واقع نه امام را شناخته‏اند و نه به معناي حقيقي امامت پي برده‏اند. و امام را مانند رهبري عادي كه كارش مسئله‏گويي و حداكثر، اجراي حدود و احكام است مي‏دانند، در حالي كه مقام امامت و ولايت به مراتب از اين مقامات ظاهري شامخ‏تر و والاتر است و بايد دانست كه مفهوم غايب بودن امام مهدي(ع) اين نيست كه وجودي نامرئي دارد و به يك وجود پنداري شبيه‏تر است، بلكه او نيز از يك زندگي طبيعي عيني خارجي برخوردار است و تنها استثنايي كه در زندگي او وجود دارد، عمر طولاني اوست و الاّ آن وجود نازنين، در جامعه انساني به‏طور ناشناس زندگي مي‏كند.

2. بايد گفت، اگر چه حضور شخصي امام غايب در بين مردم سبب مي‏شود كه مسلمانان از بركات بيشتر و در سطح وسيع‏تري بهره‏مند شوند، ولي اين چنين نيست كه اگر شخص امام غايب بود هيچ‏گونه فايده و ثمره‏اي براي امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلكه مردم را تحت نفوذ شخصيتي خود مي‏گيرد زيرا آثار امام ـ كه بقيةالله در زمين است

ادامه نوشته

غيبت و حيرت

او را چگونه بستايم كه بزرگتر از ستايش است و درباره او چه بگويم كه هرچه گويم نمى از يم و قطره‏اى از درياى بى كران فضل و كمال او بيش نيست.

اوست ‏حجت ‏بزرگ خدا، ولى اعظم پروردگار، نجات دهنده بشر، وارث تمام ‏انبيا و اوصيا و جانشين همه پيامبران و امامان، خلف صالح، قائم به حق، مبين احكام دين، پروراننده عدل و داد، سمبل حق و حقيقت، تالى تلو قرآن،بقيه الله فى الارض، صاحب الزمان و خليفه الرحمن. او است:
منصور...مويدبه تاييدات خداوند...حجت..نور...فرقان...صاحب امر.. .پناهگاه امت...انتقام گيرنده مظلومان...پشتيبان محرومان...برهان الهى...سيد و سرور همگان...امير اميران...قاتل ‏ستمگران...نور چشم مستضعفان...
نابود كننده تمام بدعت‏ها، ضلالت‏ها،گمراهى‏هاو گمراهان و خلاصه او است احيا كننده ميراث رسول خدا و معصومان عليهم‏صلوات الله. او پرچمدار حق است كه هر كه زير لوايش قرار گرفت‏به كرانه‏نجات مى‏رسد و هر كه از او دورى جست، در ظلمتكده گمراهى غرق خواهد شد.

مهدى طاووس اهل بهشت است و از سيماى درخشانش فروغ نور خدا بر آسمان وزمين مى‏تابد.. او همان كوكب درى و ستاره درخشان است كه شرق و غرب جهان‏به او فروزان است.

امام رضا عليه السلام چنين مى‏ستايدش:
"او شبيه من و شبيه حضرت موسى است.بر او جامه‏اى از نور پوشانده شده كه از شعاع قدس الهى مى‏افروزد. اوخلقتى معتدل و ميانه دارد و رنگى روشن و درخشان. خوى و منشش مانند رسول‏خدا است."

وجود مباركش رحمت است‏بر مومنان و صالحان و نقمت است‏بركافران و تبهكاران. خداوند بوسيله او مردگان را زنده و كوردلان را بينا وگمراهان را هدايت مى‏كند.

نقش امام زمان عليه السلام در دوران غيبت
شايد برخى چنين بيانديشند كه اكنون در دوران‏غيبت، امام زمان سلام الله عليه هيچ نقشى در هدايت مردم ندارد و هيچ‏استفاده‏اى از وجودش نيست و العياذ بالله ولى اين گمان باطلى است چراكه زمين بدون حجت هرگز نمى‏ماند "لولا الحجه لساخت الارض باهلها; پس بايدهمواره حجت‏خدا بر روى زمين و در ميان مردم باشد." ولى اكنون كه امام‏ما غايب است چگونه از حضرتش بهره مى‏گيريم؟ اين همان سوالى است كه جابربن عبد الله انصارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله كرد كه: "هل‏ينتفع الشيعه بالقائم فى غيبته؟; آيا شيعيان در دوران غيبت از وجود قائم‏عليه السلام استفاده مى‏كنند؟"

ادامه نوشته

علت و فلسفه غيبت


نگاه اول:
علت غيبت‏حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - يكى از رازهاى الهى بوده و ممكن است ما نتوانيم به كنه آن واقف شويم . غيبت موقت رهبران الهى از ميان مردم ،در امت‏هاى پيشين نيز سابقه داشته است: موسى بن عمران عليه السلام چهل روز از امت‏خود غايب شد و در ميقات به سر برد (اعراف/142). حضرت مسيح عليه السلام به مشيت الهى از ديدگاه امت‏خويش پنهان گرديد، و دشمنان قادر به كشتن او نگشتند (نساء/158).

حضرت يونس عليه السلام مدتى از قوم خود غايب گشت (صافات/140). اصولا هرگاه مطلبى از طريق نقل متواتر ثابت‏شود ولى انسان نتواند به راز آن كاملا پى ببرد، نبايد آن را مورد ترديد يا انكار قرار دهد، زيرا در اين صورت بخش عظيمى از احكام الهى، كه از مسلمات و ضروريات دين اسلام به شمار مى‏رود، مورد ترديد واقع خواهد شد. يبت‏حضرت ولى عصر - عجل الله تعالى فرجه الشريف - نيز از اين قاعده استثنا نيست وعدم اطلاع از سر يا اسرار حقيقى آن، مجوز ترديد يا انكار آن نمى‏تواند باشد. در عين حال بايد گفت كه مى‏توان راز غيبت را در حد فكر بشرى فهميد و آن اينكه:

اين آخرين حجت معصوم الهى براى تحقق بخشيدن به آرمانى بزرگ (گسترش عدل كلى و به اهتزاز درآوردن پرچم توحيد در جهان) در نظر گرفته شده است، و اين آرمان نياز به گذشت زمان و شكوفايى عقل و دانش بشر و آمادگى روحى بشريت دارد، تا جهان به استقبال موكب آن امام عدل وآزادى رود. طبيعى است كه چنانچه آن حضرت پيش از فراهم شدن مقدمات در ميان مردم ظاهر شود، سرنوشتى چونان ديگر حجت‏هاى الهى (شهادت) يافته و قبل از تحقق آن آرمان بزرگ ديده از جهان برخواهد بست. به اين حكمت، در روايات نيز اشاره شده است. امام باقر عليه السلام فرمود: براى حضرت قائم - عجل الله تعالى فرجه الشريف - غيبتى است قبل از ظهور. راوى از علت آن پرسيد، امام فرمود: "براى جلوگيرى ازكشته شدن‏" (1) . گذشته از اين، در برخى روايات مسئله امتحان و تمحيص خلق مطرح شده است، بدين معنى كه مردم در عصر غيبت در بوته آزمايش الهى قرار مى‏گيرند و مراتب استوارى آنان در ايمان و اعقتاد سنجيده مى‏شود. (2)  

ادامه نوشته

توقيع براى جمعى از مردم قم

در كتاب «احتجاج» از شيخ موثق ابوعمر عامرى رحمة الله عليه روايت مى‏كند كه گفت : ابن ابى غانم قزوينى و جماعتى از شيعيان درباره فرزند امام حسن عسكرى (ع) گفتگو نمودند. ابن ابى غانم مى گفت: حضرت رحلت فرمود و اولادى نداشت . سپس آنها نامه‏اى در اين خصوص نوشتند و به ناحيه مقدسه فرستادند (تا و كلاى حضرت بآستان مقدسش برسانند) و درآن نامه نوشتند كه ما بر سر اين موضوع كشمكش نموده‏ايم. جواب نامه آنها بخط آن حضرت صلوات الله عليه بدين مضمون صادر گشت :

بسم الله الرحمن الرحيم  

خداوند ما و شما را از فتنه‏ها نگاهدارد و بما و شما روح يقين موهبت كند، و از سوء عاقبت باز دارد. خبر ترديدى كه گروهى از شما در امر دين نموده‏ايد، و شك و تحيرى كه درباره صاحبان امر خود بدل آنها راه يافته است ، بمن رسيد، ما از اين موضوع بخاطر شما غمگين شديم نه بخاطر خودمان و درباره شما ناراحت شديم نه درباره خودمان زيرا خدا با ماست و جز بخدا به هيچكس نيازى نداريم و حق با ماست و بنا بر اين كسيكه از اطاعت ما سرباز مى‏زند، ما را بوحشت نمى‏اندازد. ما اثر صنع خدائيم و مردم بطفيل و جود ما ، موجود گشته‏اند.

اى مردم ! چرا دچار ترديد گشته و در حال تحير مطلب را بر خود مشتبه مى‏سازيد. آيا نشنيده‏ايد كه خدا مى‏فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم يعنى : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا و پيغمبر و صاحبان امر خود را، اطاعت كنيد؟

نمى‏دانيد كه در اخبار رسيده است كه حوادثى براى ائمه ، گذشته و آينده شما روى مى‏دهد، و آيا نديده‏ايد كه خداوند از زمان حضرت آدم تا زمان امام حسن عسكرى سنگرهائى براى شما قرار داده كه به آنها پناه بريد و علائمى مقرر داشته تا بوسيله آن هدايت شويد؟ بطوريكه هر گاه يكى از آن علامتها پنهان شود علامت ديگرى ظاهر مى‏گردد و هر وقت ستاره اى غروب كند؛ ستاره ديگرى مى‏درخشد؟

پس وقتيكه امام حسن عسكرى (ع) رحلت فرمود: گمان كرديد كه خداوند دين خود را باطل كرد، و رشته واسطه ميان خود و بندگانش را قطع نمود؟ نه . چنين نبوده . و تا روز رستخيز و ظهور امر خدا كه مردم او را نمى‏خواهند ، هم چنين نخواهد بود.

امام گذشته با سعادت رحلت فرمود و همچون پدران بزرگوارش از دست مردم رفت، وصيت و علم و فرزند و جانشين او در ميان ما است و جز ظالمان گناهكار كسى راجع به منصب و مقام امامت وى با ما نزاع ندارد و جز منكر كافر كسى ادعاى اين منصب بزرگ را نمى‏كند.

اگر ملاحظه مغلوب شدن امر خدا و آشكار و علنى گشتن سرّ الهى نبود چنان حق ما براى شما ظاهر مى‏گرديد كه عقلهاتان حيران گردد و ترديدتان بر طرف شود ولى آنچه خداوند خواسته تحقق خواهد يافت؛ و هر چيزى در لوح محفوظ مرقوم است .

پس شما هم از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را بما واگذاريد. همه گونه خيروخوبى از ما بمردم مى‏رسد. آنچه بر شما پوشيده است، براى اطلاع از آن اصرار مورزيد. و بچپ و راست ميل نكنيد، مقصد خود را با دوستى ما براساس راهى كه روشن است بطرف ما قرار دهيد. من آنچه لازمه نصيحت بود، بشما گرفتم و خداوند بر من و شما گواه است .

اگر محبت به شما نداشتيم و صلاح شما را نمى‏ديديم و بخاطر ترحم و شفقت بر شما نبود، گفتگوى با شما را ترك مى گفتيم ... و صلى الله على محمد النبى و آله و سلم تسليماً.

توقيع به حسين بن روح

شيخ الطائفه در كتاب «غيبت» مى‏نويسد: جمعى از علما از ابوالحسن محمد بن احمد بن داود قمى براى من نقل كردند كه وى گفت : در پشت نامه‏اى كه مشتمل بر جواب مسائل اهل قم بود و از حسين بن روح پرسيده بودند آيا اين جوابها از وجود اقدس امام زمان است يا ازمحمد بن على شلمغانى چه كه وى گفته است جواب اين مسائل را من داده‏م؛ ديدم بخط احمد بن ابراهيم نوبختى و املاء ابوالقاسم حسين بن روح 1نوشته بود:

بسم الله الرحمن الرحيم

« ما به برنامه شما واقف شديم و از مضمون آن اطلاع يافتيم تمام جوابها از ماست و آن مخذول ضال مضل معروف به عزاقرى لعنه الله عليه در يك حرف آن دخالت نداشته است .

سابق بر اين نيز جوابهائى بوسيله احمد بن بلال و افرادى همانند او بشما مى‏رسيد؛ بدانيد كه آنها و اين مرد ملعون (شلمغانى) همه از اسلام بر گشته و مرتد شده‏اند، خدا آنها را لعنت كند و مورد خشم خود قرار دهد»

و هم در نامه نوشته بود قبلا مى‏خواستم بدانم آن جوابها ( را كه احمد بن بلال و غير او) بما مى‏دادند از حضرتت بود يا نه؟ جواب آن بدين مضمون صادر گشت آگاه آگاه باش آنچه سابق بوسيله آنها بشمارسيد، ضرر نداشت و جوابها درست بود» .

و هم شيخ در غيبت مى نويسد: از يكى از علما نقل شده كه در خصوص بعضى از اين قبيل افراد كه مورد غضب خداوند قرار گرفتند (واز راه حق منحرف گشتند) از حضرت سؤال شده بود؛ واين جواب بافتخار او صادر شد: علم ، علم ماست و كفر آنكس كه كافر گشته براى شما زيانبخش نيست . پس توقيعى كه بدست او صادر شده اگر يكى از موثقين گذشته نسبت صحت آنرا بما تصديق كرده است، خدا را شكر كنيد و آنرا بپذيريد. و آنچه در آن شك داريد، يا فقط بدست همان گمراه مرتد توقيعى درباره آن بشما رسيد، آنرا بما برگردانيد و از ما توضيح بخواهيد تا صحت و سقم آنرا براى شما روشن سازيم خداوند جل ثناؤه يار و مدد كار شما باشد و هو حسبنا فى امورنا و نعم الوكيل.

ايوب بن نوح 2 گفته اول كسيكه اين توقيع شريف را براى من روايت كرد ابوالحسين محمد بن على بن تمام بود او مى گفت: من آنرا از روى نوشته پشت نامه‏اى كه نزد ابوالحسن محمد بن احمد بن داود بود استنساخ نمودم. وقتى ابوالحسن آمد من آنرا براى او خواندم. ابوالحسن گفت: اين مكتوب را اهل قم بشيخ ابوالقاسم حسين بن روح نوشتند و مسائلى در آنست كه حسين بن روح هم جواب آنرا (كه از ناحيه مقدسه رسيده بود ) بخط احمد بن ابراهيم نوبختى در پشت آن نوشت و اين مكتوب بدست ابوالحسن بن داود رسيده بود.

پى نوشتها:

1- نائب سوم حضرت امام زمان عليه السلام بوده است .
2- ايوب بن نوح بن دراج كه در اين كتاب از وى در موارد بسيارى نام برديم از راويان ثقات و اصحاب جليل القدر ائمه اطهار است . ابن نوح و كيل حضرت امام على النقى و امام حسن عسكرى عليهما السلام بود امام على النقى (ع) فرمود او از اهل بهشت است . نوح پدر وى قاضى كوفه بود و عمويش جميل بن دراج از بزرگان شعيه و موثقين اصحاب حضرت صادق و موسى بن جعفر عليهما السلام است و هم از زراره و برادرش نوح بن دراج اخذ علم كرده است .

توقيع اسحاق بن يعقوب

يكى از توقيعات با اهميت ، توقيعى است كه توسط محمد بن عثمان در پاسخ به مكتوب اسحاق بن يعقوب از ناحيه امام زمان (ع) صادر شده است.

اين توقيع مشتمل بر مطالب مهم و نكات قابل توجهى است و بيشتر مسائل مختلف اجتماعى در آن مطرح شده است .لذا از اهميت خاصى برخوردار مى‏باشد بويژه اين توقيع، متضمن تعيين وظيفه مردم در زمان غيبت كبرى، و بيان علت غيبت و معرفى و مشخص نمودن هويت بعضى از افراد است .

اين توقيع شريف هم به صورت تقطيع شده در ابواب مختلف كتب روايى مندرج شده و هم به صورت كامل در بعضى كتب معتبر حديثى نقل شده است . ما سعى خواهيم كرد منابع آنها را تا حد توان مشخص كنيم.

لازم به يادآورى است كه بعضى از قسمتهاى اين توقيع ، نياز به مباحث اجتهادى و فقهى دارد و مى‏بايست براى فهميدن آن قسمتها، به صاحبان فن و كتب فقهى استدلالى مراجعه كنيم تا بتوانيم حكم شرعى و معناى صحيح آن را به دست آوريم. متأسفانه مقام گنجايش توضيح و تفسير آنها را ندارد و علاقمندان بايد خود تحقيق و تفحص بيشترى در آنها بنمايند.

به خاطر اهميت اين توقيع شريف ، متن عربى همراه با ترجمه آن را نقل مى‏كنيم تا زمينه مطالعه دقيق را فراهم سازد.

حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكلنى رضى الله عنه قال: حدثنا محمد بن يعقوب الكلينى ، عن اصحاق بن يعقوب قال: «سألتُ محمد بن عثمان العمرى رضى الله عنه ان يوصل لى كتاباً قد سالت فيه عن مسائل اشكلت على فورد (ت فى) التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان عليه السلام: «اما ما سألت عنه ارشدك الله و ثبتك من امر المنكرين لى من اهل بيتنا و بنى عمنا ، فاعلم انه ليس بين الله عزوجل و بين احد قرابة، و من انكرنى فليس منى و سبيله سبيل ابن نوح عليه السلام .

امّا سبيل عمى جعفر و ولده فسبيل اخوة يوسف عليه السلام . 1
اما الفقاع فشربه حرام، ولاباس بالشلماب. 2
و اما اموالكم فلا نقبلها الا لتطهروا، فمن شاء فليصل و من شاء فليقطع فما آتانى الله خير مما آتاكم.
و اما ظهور الفرج فاِنّه الى الله تعالى ذكره ، و كذب الوقاتون. 3
و اما قول من زعم ان الحسين عليه السلام لم يقتل فكفر و تكذيب و ضلال . 4
و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة حديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجةالله عليهم .5
و اما محمد بن عثمان العمرى - رضى الله عنه و عن ابيه من قبل - فانه ثقتى و كتابه كتابى.6
و اما محمد بن على بن مهزيار الاهو ازى فسيصلح الله له قلبه و يزيل عنه شكه.
و اما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا الا لما طاب و طهر، و ثمن المغنية حرام. 7
و اما محمد بن شاذان بن نعيم فهو رجل من شيعتنا اهل البيت .
و اما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب الاجدع فملعون و اصحابه ملعونون فلا تجالس اهل مقالتهم فانى منهم برى و آبائى عليهم السلام منهم براء . 8
و اما المتلبسون باموالنا فمن استحل منها شيئا فاكله فانما يؤكل النيران . 9
و اما الخمس فقد ابيح لشيعتنا و جعلوا منه فى حل الى وقت ظهور امرنا لتطيب ولادتهم ولا تخبث .10و اما ندامة قوم قد شكوا فى دين الله عزوجل على ما وصلونا به فقد أقلنا من استقال ، ولا حاجة في صلة الشاكين.
و اما علة ما وقع من الغيبة فان الله عزوجل يقول: « يا ايها الذين آمنوا لاتسئلوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم» 11 انه لم يكن لا حد من آبائى عليهم السلام الا و قد وضعت فى عنقه بيعة لطاغية زمانه، و انى اخرج حين اخرج ، ولا بيعة لا حد من الطواغيت فى عنقى.12
و اما وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غيبتها عن الابصار السحاب و انى لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لا هل السماء ، فأغلقوا باب السؤال عما لا يعنيكم ، ولا تتكلفوا علم ما قد كفيتم، و اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ، فان ذلك فرجكم و السلام عليك يا اسحاق بن يعقوب و على من اتبع الهدى.»

ادامه نوشته

آثار وجودی حضرت در زمان غیبت


متن روايت:

كما ينتفعون بالشمس إذا سترها السحاب.

ترجمه:
سليمان بن مهران اعمش ، از امام صادق و او از پدرانش ، از امام زين العابدين عليه السلام نقل كرده كه فرمود : مردم از وجود حضرت مهدى عليه السلام در زمان غيبت آنچنان بهره مند مى شوند كه از خورشيد هنگام ابرى بودن آسمان سود مى برند واستفاده مى نمايند .

آدرس حديث:
* : كمال الدين : ج 1 ص 207 ب 21 ح 22 - حدثنا محمد بن أحمد الشيباني رضي الله عنه قال : حدثنا أحمد بن يحيى بن زكريا القطان قال : حدثنا بكر بن عبد الله بن حبيب قال : حدثنا الفضل بن صقر العبدي قال : حدثنا أبو معاوية ، عن سليمان بن مهران الأعمش ، عن الصادق جعفر بن محمد ، عن أبيه محمد بن علي ، عن أبيه علي بن الحسين عليهم السلام : قال ( نحن أئمة المسلمين وحجج الله على العالمين . . ثم قال : ولم تخل الأرض منذ خلق الله آدم من حجة الله ولا تخلوا إلى أن تقوم الساعة من حجة الله فهيا ، ولولا ذلك لم يعبد الله . قال سليمان : فقلت للصادق عليه السلام : فكيف ينتفع الناس بالحجة الغائب المستور ؟ قال : -
* : أمالي الصدوق : ص 156 - 157 مجلس 34 ح 15 - كما في كمال الدين سندا ومتنا ، و فيه ( السنائي ) بدل ( الشيباني ) .
* : الاحتجاج : ج 2 ص 317 - بعضه ، مرسلا عن الصادق عليه السلام ، عن أبيه ، عن جده علي بن الحسين عليه السلام : -
* : فرائد السمطين : ج 1 ص 45 - 46 ح 11 - كما في كمال الدين ، بسنده إلى الصدوق . وفيه ( السمناني ) بدل ( الشيباني ) .
* : غاية المرام : ص 28 ب 10 ح 6 - عن فرائد السمطين .
* : البحار : ج 23 ص 5 - 6 ب 1 ح 10 - عن كمال الدين ، وأمالي الصدوق ، وأشار إلى مثله عن الاحتجاج .
وفي : ج 52 ص 92 ب 20 ح 6 - عن أمالي الصدوق .
* : ينابيع المودة : ص 477 - 478 ب 89 - عن فرائد السمطين.

 

*****

متن روايت:
كمال الدين : ج 2 ص 483 ب 45 ح 4 - حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب الكليني ، عن إسحاق بن يعقوب قال : سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت علي ، فوردت في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان عليه السلام : " أما ما سألت عنه أرشدك الله وثبتك من أمر المنكرين لي من أهل بيتنا وبني عمنا ، فأعلم أنه ليس بين الله عز وجل وبين أحد قرابة ، ومن أنكرني فليس مني ، وسبيله سبيل ابن نوح عليه السلام . أما سبيل عمي جعفر وولده فسبيل إخوة يوسف عليه السلام . أما الفقاع فشربه حرام ، ولا بأس بالشلماب ، وأما أموالكم فلا نقبلها إلا لتطهروا ، فمن شاء فليصل ومن شاء فليقطع ، فما آتاني الله خير مما آتاكم . وأما ظهور الفرج فإنه إلى الله تعالى ذكره ، وكذب الوقاتون . وأما قول من زعم أن الحسين عليه السلام لم يقتل فكفر وتكذيب وضلال . وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا ، فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم . وأما محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه وعن أبيه من قبل ، فإنه ثقتي وكتابه كتابي . وأما محمد بن علي بن مهزيار الأهوازي فسيصلح الله له قلبه ويزيل عنه شكه . وأما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلا لما طاب وطهر ، وثمن المغنية حرام . وأما محمد بن شاذان بن نعيم فهو رجل من شيعتنا أهل البيت . وأما أبو الخطاب محمد بن أبي زينب الأجدع فملعون ، وأصحابه ملعونون ، فلا تجالس أهل مقالتهم ، فإني منهم بريء ، وآبائي عليهم السلام منهم براء . وأما المتلبسون بأموالنا ، فمن استحل منها شيئا فأكله فإنما يأكل النيران . وأما الخمس فقد أبيح لشيعتنا وجعلوا منه في حل إلى وقت ظهور أمرنا ، لتطيب ولادتهم ولا تخبث .

وأما ندامة قوم قد شكوا في دين الله عز وجل على ما وصلونا به ، فقد أقلنا من استقال ، ولا حاجة ( لنا ) في صلة الشاكين . وأما علة ما وقع من الغيبة فإن الله عز وجل يقول : ( يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم ) . إنه لم يكن أحد من آبائي عليهم السلام إلا وقد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه ، وإني أخرج حين أخرج ولا بيعة لاحد من الطواغيت في عنقي . وأما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس إذا غيبتها عن الابصار السحاب ، وإني لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء ، فأغلقوا باب السؤال عما لا يعنيكم ، ولا تتكلفوا علم ما قد كفيتم ، وأكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ، فإن ذلك فرجكم . والسلام عليك يا إسحاق بن يعقوب وعلى من اتبع الهدى.

ترجمه:
اسحاق بن يعقوب مى گويد : از محمد بن عثمان عمرى ( ره ) خواستم كه نامه اى از من به حضرت قائم برساند ، در آن نامه پيرامون مسائلى برايم دشوار آمده بود سئولاتى كرده بودم ، بعد بخط مولايمان صاحب الزمان " ع " در توقيع چنين آمده بود : " اما آنچه را درباره آن سئوال كرده بودى ، خداوند تورا ارشاد فرمايد ودر قضيه منكرين من از اهل بيت ما وعمو زاده ها يمان خداوند شما را ثابت قدم بدارد ، بدان خداوند با كسى خويشاوندى ندارد ، كسى كه مرا انكار كند از من نيست ، وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح ( ع ) است . اما سرنوشت عمويم جعفر وفرزندان او ، سرنوشت برادران يوسف (ع) است . نوشيدن آبجو ( فقاع ) حرام است اما نوشيدن شلماب ( نوعى شراب ) مانعى ندارد ، واما اموالتان را نمى پذيريم مگر اينكه پاكيزه شوند ، هر كس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هركس مى خواهد قطع رابطه نمايد ، آنچه را كه خدا به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است واما ظهور فرج ، مربوط به خداى متعال است ووقت گذاران دروغ گفتند . واما سخن كسانى كه مدعى شدند حسين (ع) كشته نشده ، كفر است ودورغ است وگمراهى . واما در حوادث ورخدادهايى كه پيش مىآيد به راويان احاديث ما ، رجوع كنيد ، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم . واما محمد بن عثمان ( ره ) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است واما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد . وآنچه را كه به ما رساندى ، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد ، وپول زن نوازنده ، حرام است . واما محمد بن شاذان بن نعيم ، مردى از شيعيان وپيروان ما اهل بيت است . واما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ، فردى ملعون بوده ويارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن . زيرا من از آنها بيزار وپدرانم نيز از آنها بيزارند .

واما كسانى كه به زور اموال ما را مى گيرند ، پس اگر كسى از آن اموال چيزى را حلال شمرد وآنرا بخورد همانا آتش مى خورد . واما خمس ، براى شيعيان ما مباح شده ، و تا زمان ظهور وفرج ، بر آنها حلال است از آن مصرف نمايند ، تا فرزندانى نكو از آنان بوجود آيد ، نه تبهكار . اما پشيمانى كسانى كه در دين خدا شك وترديد كردند راجع به آنچه به ما رسانده بودند هر كس از اين كار پشيمان شد ما هم بر آن اصرارى نداريم وما نيازى به ارتباط با اهل شك وترديد نداريم . واما بوجود آمدن غيبت ، خداوند عزوجل مى فرمايد : " اى كسانى كه ايمان آورده ايد درباره چيزهايى كه اگر آشكار شود به سود شما نيست ، سئوال نكنيد " هيچ يك از پدران من نبودند مگر اينكه بيعت فرمانرواى ظالم زمان خود بر گردنش بود ، ومن آنگاه كه بايد ظهور كنم ظهور مى كنم وبيعتى از هيچيك از سركشان ستمكار را بر گردن ندارم .
اما چگونگى سود بردن بواسطه من در زمان غيبتم ، مانند سود بردن از خورشيد است آنگاه كه در پشت أبر از ديده ها پنهان شود ، براستى من حافظ ونگاهبان زمينيان هستم همانگونه كه ستارگان حافظ اهل آسمانند ، از آنچه كه ارتباطى به شما ندارد سئوال نكنيد وشما مكلف به آنچه مسئول آن نيستيد نخواهيد بود ودر تعجيل فرج دعاى زياد بكنيد زيرا آن فرج شماست ، وسلام ودرود بر تو اى اسحاق بن يعقوب وبر كسانى كه پيروى حق كنند .

آدرس حديث:
* : الفضل بن شاذان : على ما في الارشاد .
* : الارشاد : ص 360 - الفضل بن شاذان ، عن معمر بن خالد ، عن أبي الحسن عليه السلام قال : -
* : كشف الغمة : ج 3 ص 251 - عن الارشاد ، وفيه " . . ميمون بن خلاد " .
* : الصراط المستقيم : ج 2 ص 250 ب 11 ف 8 - عن الارشاد .
 

وضعيت شيعه در زمان غیبت


متن روايت:
يا محمد بن مسلم إن في القائم من آل محمد صلى الله عليه وآله ، شبها من خمسة من الرسل : يونس بن متى ويوسف بن يعقوب وموسى وعيسى ومحمد صلوات الله عليهم . فأما شبهه من يونس بن متى : فرجوعه من غيبته وهو شاب بعد كبر السن . وأما شبهه من يوسف بن يعقوب عليهما السلام فالغيبة عن خاصته وعامته ، واختفاؤه من إخوته وإشكال أمره على أبيه يعقوب عليه السلام مع قرب المسافة بينه وبين أبيه وأهله وشيعته . وأما شبهه من موسى عليه السلام فداوم خوفه ، وطول غيبته ، وخفاء ولادته وتعب شيعته من بعده مما لقوا من الأذى والهوان ، إلى أن أذن الله عز وجل في ظهوره ونصره وأيده على عدوه . وأما شبهه من عيسى عليه السلام فاختلاف من اختلف فيه ، حتى قالت طائفة منهم ما ولد ، وقالت طائفة مات وقالت طائفة قتل وصلب . وأما شبهه من جده المصطفى صلى الله عليه وآله ، فخروجه بالسيف وقتله أعداء الله وأعداء رسوله صلى الله عليه وآله ، والجبارين والطواغيت ، وأنه ينصر بالسيف والرعب ، وأنه لا ترد له راية .
وإن من علامات خروجه : خروج السفياني من الشام ، وخروج اليماني ( من اليمن ) وصيحة من السماء في شهر رمضان ، ومناديا ينادي من السماء باسمه واسم أبيه.

ترجمه:
عاصم بن حميد حناط ، از محمد بن مسلم ثقفى طحان و او از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود : اى محمد بن مسلم ، قائم آل محمد صلى الله عليه وآله به پنج پيغمبر شباهت دارد ، يونس بن متى ويوسف بن يعقوب وموسى وعيسى وحضرت محمد صلوات الله عليهم . اما شباهت او به يونس بن متى بازگشت او از غيبت بصورت جوان بعد از پيرى و كهولت سن است ، وشباهت او به يوسف بن يعقوب عليهما السلام پس از غيبت خاص وعام او ، وپنهان شدن او از برادرانش مشكل شدن امر او براى پدرش يعقوب عليه السلام است گر چه راه و مسافت بين او وپدر و اهل و پيروانش كوتاه ونزديك بوده است . واما شباهت او به موسى عليه السلام طولانى بودن ترس و غيبت آن حضرت و مخفى بودن ولادتش و سختى شيعيانش از اذيت و آزارها و خوارىها بعد از غيبت آن حضرت تا آنكه خداوند اجازه ظهور ويارى وپيروزى او بر دشمنان را صادر نمايد . واما شباهت آنحضرت به عيسى عليه السلام اختلاف مردم درباره او كه عده اى مىگويند هنوز بدنيا نيامده وگروهى مى گويند فوت كرده و عده اى ديگر مىگويند كشته شده وبه دار آويخته شده است . و اما شباهت آن حضرت به جد بزرگوارش محمد مصطفى صلى الله عليه وآله آنستكه با شمشير قيام كرده و دشمنان خدا و رسول وظالمين و طاغوتيان را كشته و بوسيلهء شمشير وافتادن ترس در دل دشمنان يارى شده و هرگز پرچمى از او شكست خورده بر نمىگردد و از علامات خروجش يكى خروج سفيانى در شام و ديگرى خروج يمانى ( از يمن ) و صيحه و نداى آسمانى در ماه رمضان است و اينكه منادى از آسمان به نام آن حضرت و نام پدرش ندا خواهد داد .

آدرس حديث:
* : كمال الدين : ج 1 ص 327 ب 32 ح 7 - حدثنا محمد بن محمد بن عصام رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب ( الكليني ) قال : حدثنا القاسم بن العلاء قال : حدثنا إسماعيل بن علي القزويني قال : حدثني علي بن إسماعيل ، عن عاصم بن حميد الحناط ، عن محمد بن مسلم الثقفي الطحان قال : دخلت علي أبي جعفر محمد بن علي الباقر عليه السلام وأنا أريد أن أسأله عن القائم من آل محمد صلى الله عليه وعليهم فقال لي مبتدءا : -
* : إعلام الورى : ص 403 ب 2 ف 2 - عن كمال الدين بتفاوت يسير ، وفيه ( شبها بخمسة من الأنبياء . . فأما شبهه الذي من يونس بن متى . . إشكال أمره مع أبيه ) .
* : كشف الغمة : ج 3 ص 313 - عن اعلام الورى بتفاوت يسير ، وفيه ( . . فأما شبهه من يونس فرجوعه من غيبته وهو شاب بعد كبر السن . . مع قرب المسافة بينهما . . . وخفاء مولده على عدوه . . وحيرة شيعته من بعده . . وأما شبهه من جده محمد صلى الله عليه وآله فتجر يده السيف ) .
* : منتخب الأنوار المضيئة : ص 176 - كما في كمال الدين وقال ( وبالطريق المذكور ( ما صح لي روايته عن الشيخ السعيد أبي عبد الله المفيد رحمه الله ) يرفعه إلى محمد بن مسلم الثقفي ) : -
* : إثبات الهداة : ج 3 ص 46 ب 19 ف 4 ح 20 - أوله ، عن كمال الدين .
وفي : ص 468 ب 32 ف 5 ح 132 - عن كمال الدين .
وفي : ص 718 ب 34 ف 4 ح 13 - آخره ، عن كمال الدين .
* : البحار : ج 14 ص 339 ب 23 ح 13 - أوله ، عن كمال الدين .
وفي : ج 51 ص 217 ب 13 ح 6 - عن كمال الدين .
* : نور الثقلين : ج 4 ص 439 ح 123 - بعضه ، عن كمال الدين .
* : بشارة الاسلام : ص 94 ب 6 - عن كمال الدين .
* : منتخب الأثر : ص 284 ف 2 ب 31 ح 1 - عن كمال الدين بتفاوت يسير .
 

اثبات غیبت ازديدگاه روايات

حديث شماره: 1

متن روايت:
إن الامام وحجة الله من بعدي ابني ، سمي رسول الله صلى الله عليه وآله وكنية ، الذي هو خاتم حجج الله ، وآخر خلفائه ، وقال : ممن هو يا بن رسول الله ؟ قال : من ابنة ابن قيصر ملك الروم ، ألا إنه سيولد ويغيب عن الناس غيبة طويلة ثم يظهر.

ترجمه:
محمد بن عبد الجبار روايت كرده از حسن بن علي (ع) در بارهء جانشين پس از وى پرسيدم حضرت فرمود : امام و حجت خدا پس از من پسرم مىباشد ، وى هم نام و كنيهء رسول خدا ( ص ) است ، او آخرين حجت خدا و اوصياى اوست ، گفت : اى فرزند رسول خدا ( ص ) ، آن فرزند از چه كسى بوجود مىآيد ؟ فرمود : از نوه پسرى قيصر ، پادشاه روم ، آگاه باش ، او متولد خواهد شد و در غيبتى طولانى از مردم نهان مىگردد ، و سپس ظهور مىكند .

آدرس حديث:
* : إثبات الرجعة : الفضل بن شاذان : على ما في إثبات الهداة ، وأربعين الخاتون آبادي .
* : إثبات الهداة : ج 3 ص 569 ب 32 ف 44 ح 680 - عن الفضل بن شاذان في كتاب إثبات الرجعة ، بسنده ، حدثنا محمد بن عبد الجبار قال : قلت لسيدي الحسن بن علي عليه السلام : يا ابن رسول الله ، جعلني الله فداك : أحب أن أعلم من الامام وحجة الله على عباده من بعدك ؟ فقال عليه السلام : -
* : كشف الحق ، أربعون الخاتون آبادي : ص 15 ح 1 - كما في إثبات الهداة بتفاوت يسير ، عن إثبات الرجعة ، وفيه " . . ويقتل الدجال ، فيملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما فلا يحل لاحد أن يسميه أو يكنيه قبل خروجه صلوات الله عليه " .
* : مستدرك الوسائل : ج 12 ص 280 ب 31 ح 3 - عن الفضل بن شاذان .
* : منتخب الأثر : ص 346 ف 2 ب 1 ح 21 - عن كشف الحق .
 

حديث شماره: 2

متن روايت:
المهدي من ولدي ، تكون له غيبة وحيرة تضل فيها الأمم ، يأتي بذخيرة الأنبياء عليهم السلام ، فيملؤها عدلا وقسطا كما ملئت جورا وظلما.

ترجمه:
رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمود : مهدى عليه السلام از فرزندان من است ، او داراى غيبت وسرگرداني است كه در خلال آن امتها گمراه مىشوند ، با ذخيره واندوختهء انبياء عليهم السلام ظهور مىنمايد ، وزمين را پر از عدل و داد مى كند ، همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است .

آدرس حديث:
* : كمال الدين : ج 1 ص 287 ب 25 ح 5 - حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس العطار النيسابوري قال : حدثنا علي بن محمد بن قتيبة النيسابوري قال : حدثنا حمدان بن سليمان النيسابوري ، عن محمد بن إسماعيل بزيع ، عن صالح بن عقبة ، عن أبيه ، عن أبي جعفر محمد بن علي الباقر ، عن أبيه سيد العابدين علي بن الحسين ، عن أبيه سيد الشهداء الحسين بن علي ، عن أبيه سيد الأوصياء ، أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهم السلام ، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : -
* : إعلام الورى : ص 399 ب 2 ف 2 - عن كمال الدين .
* : فرائد السمطين : ج 2 ص 335 ح 587 - كما في كمال الدين ، بسنده إلى الصدوق .
* : إثبات الهداة : ج 3 ص 461 ب 32 ف 5 ح 105 - عن كمال الدين بتفاوت يسير .
* : غاية المرام : ص 695 ب 141 ح 30 - عن فرائد السمطين .
وفي : ص 710 ب 142 ح 23 - عن كمال الدين .
* : البحار : ج 51 ص 72 ب 1 ح 17 - عن كمال الدين .
* : ينابيع المودة : ص 488 ب 94 - عن غاية المرام .
* : منتخب الأثر : ص 249 ف 2 ب 25 ح 8 - بعضه ، عن ينابيع المودة .
 

ادامه نوشته

هلاك شوندگان عصرغيبت


متن روايت:

إن الإمام بعدي ابني علي ، أمره أمري وقوله قولي وطاعته طاعتي ، والامام بعده ابنه الحسن ، أمره أمر أبيه وقوله قول أبيه وطاعته طاعة أبيه ، ثم سكت . فقلت له : يا ابن رسول الله فمن الامام بعد الحسن ؟ فبكى عليه السلام بكاء شديدا ، ثم قال : إن من بعد الحسن ابنه القائم بالحق المنتظر . فقلت له : يا ابن رسول الله لم سمي القائم ؟ قال : لأنه يقوم بعد موت ذكره وارتداد أكثر القائلين بإمامته . فقلت له : ولم سمي المنتظر ؟ قال : لان له غيبة يكثر أيامها ويطول أمدها فينتظر خروجه المخلصون وينكره المرتابون ويستهزئ بذكره الجاحدون ، ويكذب فيها الوقاتون ، ويهلك فيها المستعجلون ، وينجو فيها المسلمون.

ترجمه:
صقر بن ابى دلف مىگويد از ابو جعفر محمد بن علي الرضا (ع) شنيدم كه فرمود : امام و پيشواى پس از من پسرم على است ، فرمان او فرمان من و سخن او سخن من و اطاعت از او اطاعت از من است ، پيشوا و امام پس از او پسرش حسن است ، فرمان او فرمان پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدر اوست ، و سپس ساكت شد ؟ عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) امام و پيشواى بعد از حسن كيست ؟ حضرت به شدت گريست و سپس فرمود : امام و پيشواى بعد از حسن پسرش قائم منتظر است ، بدو عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) چرا وى قائم ناميده شد ؟ فرمود : چون او پس از آنكه نامش از يادها رفت و بيشتر معتقدين به امامتش از عقيده خود برگشتند ، قيام مىكند ، به آنحضرت عرض كردم : چرا وى را منتظر گويند ؟ فرمود : چون او غيبتى طولانى و دراز دارد ، و افراد مخلص در انتظار اويند و ترديد كنندگان او را رد مىكنند و انكار كنندگان ، ياد او را به استهزاء مىگيرند و وقت گذاران در غيبت ، دروغ مىگويند ، شتابزدگان در آن به هلاكت مىرسند و مسلمانان در آن نجات و رهايىمىيابند .

آدرس حديث:
* : كمال الدين : ج 2 ص 378 ب 36 ح 3 - حدثنا عبد الواحد بن محمد العبدوس العطار رضي الله عنه قال : حدثنا علي بن محمد بن قتيبة النيسابوري قال : حدثنا حمدان بن سليمان قال : حدثنا الصقر بن أبي دلف قال : سمعت أبا جعفر محمد بن علي الرضا عليهما السلام يقول : -
* : كفاية الأثر : ص 279 - كما في كمال الدين سندا ومتنا .
* : إعلام الورى : ص 409 ف 2 - عن كمال الدين ، مرسلا .
* : الخرائج : ج 3 ص 1172 ب 20 - آخره مرسلا .
* : الصراط المستقيم : ج 2 ص 230 ب 11 ف 3 - كما في كمال الدين ، بتفاوت يسير ، ونقص بعد ألفاظه .
* : إثبات الهداة : ج 1 ص 518 ب 9 ف 6 ح 260 - عن كمال الدين ، وكفاية الأثر .
* : حلية الأبرار : ج 2 ص 477 ب 13 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه .
وفي : ص 554 ب 14 - كما في كمال الدين ، بتفاوت يسير ، عن ابن بابويه .
* : مدينة المعاجز : ص 536 ح 81 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه .
* : البحار : ج 50 ص 118 ب 2 ح 1 - أوله ، عن كمال الدين .
وفي : ج 51 ص 30 ب 2 ح 4 - عن كمال الدين .
وفي : ص 157 - 158 ب 9 ح 5 - عن كفاية الأثر .
* : إلزام الناصب : ج 1 ص 222 - كما في كمال الدين ، مرسلا ، عن الأربعين .
* : الشيعة والرجعة : ج 1 ص 62 - عن كمال الدين .
* : منتخب الأثر : ص 223 ف 2 ب 18 ح 2 - عن كفاية الأثر ..

ادامه نوشته

نجات يابندگان عصر غيبت


متن روايت:

إن الإمام بعدي ابني علي ، أمره أمري وقوله قولي وطاعته طاعتي ، والامام بعده ابنه الحسن ، أمره أمر أبيه وقوله قول أبيه وطاعته طاعة أبيه ، ثم سكت . فقلت له : يا ابن رسول الله فمن الامام بعد الحسن ؟ فبكى عليه السلام بكاء شديدا ، ثم قال : إن من بعد الحسن ابنه القائم بالحق المنتظر . فقلت له : يا ابن رسول الله لم سمي القائم ؟ قال : لأنه يقوم بعد موت ذكره وارتداد أكثر القائلين بإمامته . فقلت له : ولم سمي المنتظر ؟ قال : لان له غيبة يكثر أيامها ويطول أمدها فينتظر خروجه المخلصون وينكره المرتابون ويستهزئ بذكره الجاحدون ، ويكذب فيها الوقاتون ، ويهلك فيها المستعجلون ، وينجو فيها المسلمون.

ترجمه:
صقر بن ابى دلف مىگويد از ابو جعفر محمد بن علي الرضا (ع) شنيدم كه فرمود : امام و پيشواى پس از من پسرم على است ، فرمان او فرمان من و سخن او سخن من و اطاعت از او اطاعت از من است ، پيشوا و امام پس از او پسرش حسن است ، فرمان او فرمان پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدر اوست ، و سپس ساكت شد ؟ عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) امام و پيشواى بعد از حسن كيست ؟ حضرت به شدت گريست و سپس فرمود : امام و پيشواى بعد از حسن پسرش قائم منتظر است ، بدو عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) چرا وى قائم ناميده شد ؟ فرمود : چون او پس از آنكه نامش از يادها رفت و بيشتر معتقدين به امامتش از عقيده خود برگشتند ، قيام مىكند ، به آنحضرت عرض كردم : چرا وى را منتظر گويند ؟ فرمود : چون او غيبتى طولانى و دراز دارد ، و افراد مخلص در انتظار اويند و ترديد كنندگان او را رد مىكنند و انكار كنندگان ، ياد او را به استهزاء مىگيرند و وقت گذاران در غيبت ، دروغ مىگويند ، شتابزدگان در آن به هلاكت مىرسند و مسلمانان در آن نجات و رهايىمىيابند .

آدرس حديث:
* : كمال الدين : ج 2 ص 378 ب 36 ح 3 - حدثنا عبد الواحد بن محمد العبدوس العطار رضي الله عنه قال : حدثنا علي بن محمد بن قتيبة النيسابوري قال : حدثنا حمدان بن سليمان قال : حدثنا الصقر بن أبي دلف قال : سمعت أبا جعفر محمد بن علي الرضا عليهما السلام يقول : -
* : كفاية الأثر : ص 279 - كما في كمال الدين سندا ومتنا .
* : إعلام الورى : ص 409 ف 2 - عن كمال الدين ، مرسلا .
* : الخرائج : ج 3 ص 1172 ب 20 - آخره مرسلا .
* : الصراط المستقيم : ج 2 ص 230 ب 11 ف 3 - كما في كمال الدين ، بتفاوت يسير ، ونقص بعد ألفاظه .
* : إثبات الهداة : ج 1 ص 518 ب 9 ف 6 ح 260 - عن كمال الدين ، وكفاية الأثر .
* : حلية الأبرار : ج 2 ص 477 ب 13 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه .
وفي : ص 554 ب 14 - كما في كمال الدين ، بتفاوت يسير ، عن ابن بابويه .
* : مدينة المعاجز : ص 536 ح 81 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه .
* : البحار : ج 50 ص 118 ب 2 ح 1 - أوله ، عن كمال الدين .
وفي : ج 51 ص 30 ب 2 ح 4 - عن كمال الدين .
وفي : ص 157 - 158 ب 9 ح 5 - عن كفاية الأثر .
* : إلزام الناصب : ج 1 ص 222 - كما في كمال الدين ، مرسلا ، عن الأربعين .
* : الشيعة والرجعة : ج 1 ص 62 - عن كمال الدين .
* : منتخب الأثر : ص 223 ف 2 ب 18 ح 2 - عن كفاية الأثر ..

ادامه نوشته

ادعاي مشاهده


متن روايت:
كمال الدين : ج 2 ص 516 ب 45 ح 44 - حدثنا أبو محمد الحسن بن أحمد المكتب قال : كنت بمدينة السلام في السنة التي توفي فيها الشيخ علي بن محمد السمري قدس الله روحه ، فحضرته قبل وفاته بأيام فأخرج إلى الناس توقيعا نسخته : " بسم الله الرحمن الرحيم ، يا علي بن محمد السمري أعظم الله أجر إخوانك فيك فإنك ميت ما بينك وبين ستة أيام ، فاجمع أمرك ولا توص إلى أحد يقوم مقامك بعد وفاتك ، فقد وقعت الغيبة الثانية ) التامة ) . فلا ظهور إلا بعد إذن الله عز وجل ، وذلك بعد طول الأمد وقسوة القلوب ، وامتلاء الأرض جورا وسيأتي شيعتي من يدعي المشاهدة ، ألا فمن ادعى المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كاذب مفتر ، ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم . قال : فنسخنا هذا التوقيع وخرجنا من عنده ، فلما كان اليوم السادس عدنا إليه وهو يجود بنفسه ، فقيل له : من وصيك من بعدك ؟ فقال : لله أمر هو بالغه . ومضى رضي الله عنه ، فهذا آخر كلام سمع منه.

ترجمه:
ابو محمد حسن بن أحمد مكيث ، روايت كرده وگفت : سالى كه شيخ على بن محمد سمرى (قدس الله روحه) از دينا رفت من در شهر سلام بودم ، وچند روز قبل از وفات او به محضرش شرفياب شدم ، توقيعى (نامه اى) را از حضرت [صاحب (ع)] ارائه داد ، كه عبارت آن چنين است " بسم الله الرحمن الرحيم ، اى على بن محمد سمرى ، خداوند به برادران دينىات نسبت به تو اجر وپاداش وصبر عنايت كند ، شما شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت ، كارهايت را سروسامان بده وبه هيچكس پس از خودت وصيت نكن كه جانشين تو گردد ، چه اينكه غيبت دوم (طولانى) واقع شده است ، وتا زمانى كه خداوند اجازه ندهد ، ظهور صورت نمى گيرد ، وآن پس از مدت طولانى وسخت شدن دلها (سنگدلى) وپرشدن زمين از ستم است ، برخى از شيعيان وپيروان من ادعا مى كنند كه مرا ديده اند ، آگاه باش كه قبل از خروج سفيانى وصيحهء [آسمانى] وكسي ادعاى مشاهده وديدن مرا كرد ، دروغ گفته است ، ولا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم ، وى گفت : ما از اين توقيع (نامه) نسخه بردارى كرديم و از نزد او خارج شديم ، هنگاميكه روز ششم فرا رسيد نزد او باز گشتيم در حاليكه وى لحظات آخر عمر خويش را مى گذراند ، بدو گفته شد : پس از شما وصى تان كيست ؟ گفت : خداوند هدفى دارد وبه آن مى رسد واز دنيا رفت ، واين آخرين سخنى بود كه از او شنيده شد .

آدرس حديث:
* : غيبة الطوسي : ص 242 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، عن ابن بابويه .
* : تاج المواليد : ص 144 - كما في كمال الدين ، مرسلا .
* : إعلام الورى : ص 417 ب 3 ف 1 - كما في كمال الدين ، عن أبي محمد الحسن بن أحمد المكتب ، وفيه " . . فقد وقعت الغيبة التامة . . فهو كذاب . . " وقال " ثم حصلت الغيبة الطولى التي نحن في أزمانها ، والفرج يكون في آخرها بمشية الله تعالى
* : الاحتجاج : ج 2 ص 478 - كما في إعلام الورى ، مرسلا .
* : الخرائج : ج 3 ص 1128 ب 20 ح 46 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، عن ابن بابويه ، وفيه " . . الغيبة التامة " .
* : ثاقب المناقب : ص 264 ب 15 - كما في كمال الدين ، بتفاوت مرسلا عن أبي محمد أحمد بن الحسن بن أحمد الكاتب : - وفيه " منك . . التامة . . الامل . . وسيأتي سبعون " .
* : كشف الغمة : ج 3 ص 320 - عن إعلام الورى .
* : الصراط المستقيم : ج 2 ص 236 ب 11 ف 3 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، عن أبي جعفر بن بابويه ، وفيه " . . الغيبة التامة . . فنسخت هذا التوقيع وقضى في اليوم السادس ، وقد كان غيبه ( كانت غيبته ) القصرى أربعة وستين سنة " .
* : منتخب الأنوار المضيئة : ص 130 ف 9 - كما في كمال الدين ، عن ابن بابويه ، وفيه " . . الغيبة التامة . . غدونا . . " وقال " كان وفاة الشيخ علي السمري المذكور في النصف من شعبان سنة 328 " .
* : إثبات الهداة : ج 3 ص 693 ب 33 ف 2 ح 112 - عن غيبة الطوسي بتفاوت يسير ، ونقص بعض فقراته .
* : البحار : ج 51 ص 361 ب 16 ح 7 - عن غيبة الطوي ، وكمال الدين .
وفي : ج 52 ص 151 ب 23 ح 1 - عن الاحتجاج ، وكمال الدين .
* : معادن الحكمة : ح 2 ص 288 - عن الاحتجاج .
* : منتخب الأثر : ص 399 ف 4 ب 3 ح 13 - عن غيبة الطوسي .
 

تشرف درغيبت صغري

متن روايت:
الكافي ج 1 ص 329 ح 1 - محمد بن عبد الله ومحمد بن يحيى جميعا ، عن عبد الله بن جعفر الحميري قال : اجتمعت أنا والشيخ أبو عمرو رحمه الله عند أحمد بن إسحاق ، فغمزني أحمد بن إسحاق أن أسأله عن الخلف فقلت له : يا أبا عمرو إني أريد أن أسألك عن شئ ، وما أنا بشاك فيما أريد أن أسألك ، عنه ، فإن اعتقادي وديني أن الأرض لا تخلو من حجة إلا إذا كان قبل يوم القيامة بأربعين يوما ، فإذا كان ذلك رفعت الحجة وأغلق باب التوبة فلم يك ينفع نفس إيمانها لم تكن آمنت من قبل أو كسبت في إيمانها خيرا ، فأولئك أشرار من خلق الله عز وجل وهم الذين تقوم عليهم القيامة ، ولكني أحببت أن أزداد يقينا ، وإن إبراهيم عليه السلام سأل ربه عز وجل أن يريه كيف يحيي الموتى ( قال أو لم تؤمن قال بلى ولكن ليطمئن قلبي ) وقد أخبرني أبو علي أحمد بن إسحاق ، عن أبي الحسن عليه السلام قال : سألته وقلت من أعامل أو عمن آخذ ، وقول من أقبل ؟ فقال له : العمري ثقتي فما أدى إليك عني فعني يؤدي ، وما قال لك عني فعني يقول ، فاسمع له وأطع ، فإنه الثقة المأمون ، وأخبرني أبو علي أنه سأل أبا محمد عليه السلام عن مثل ذلك ، فقال له : العمري وابنه ثقتان ، فما أديا إليك عني فعني يؤديان ، وما قالا لك فعني يقولان ، فاسمع لهما وأطعهما ، فإنهما الثقتان المأمونان ، فهذا قول إمامين قد مضيا فيك . قال : فخر أبو عمرو ساجدا وبكى .

ثم قال : سل حاجتك ، فقلت له : أنت رأيت الخلف من بعد أبي محمد عليه السلام ؟ فقال : إي والله ورقبته مثل ذا - وأومأ بيده - فقلت له : فبقيت واحدة فقال لي : هات ، قلت : فالاسم ؟ قال : محرم عليكم أن تسألوا عن ذلك ، ولا أقول هذا من عندي ، فليس لي أن أحلل ولا أحرم ولكن عنه عليه السلام ، فإن الامر عند السلطان أن أبا محمد مضى ولم يخلف ولدا ، وقسم ميراثه وأخذه من لا حق له فيه ، وهوذا وعياله يجولون ليس أحد يجسر أن يتعرف إليهم أو ينيلهم شيئا ، وإذا وقع الاسم وقع الطلب ، فاتقوا الله وأمسكوا عن ذلك ، ثم قال " حدثني شيخ من أصحانا ذهب عني اسمه أن أبا عمرو سأل أحمد بن إسحاق عن مثل هذا ، فأجاب بمثل هذا.

ترجمه:
از عبد الله بن جعفر حميرى نقل شده كه گفت : من وشيخ ابو عمرو (ره) نزد أحمد بن اسحاق بوديم ، أحمد بن اسحاق به من چشمكى زد كه در بارهء حضرت صاحب (ع) از او بپرسم ، من به او گفتم : اى أبا عمرو ، من مى خواهم در بارهء چيزى از شما بپرسم ، ودرضمن سئولاتى كه من خواهم بپرسم شك وترديدى ندارم ، زيرا اعتقاد وآين من اين است كه زمين هرگز از حجت خدا تهى نمى ماند ، مگر چهل روز قبل از قيامت در آن زمان ، حجت بر گرفته شده ودر توبه بسته مى گردد ، وكسى كه قبلا ايمان نياورده ويا در ايمانش كسب خبر نكرده باشد ، در آن زمان ديگر ايمان او به حالش سودى نخواهد داشت ، آنان افرادى شرور از آفريده هاى خداى عزوجل هستند وكسانىاند كه قيامت بر آنان برپا مى شود ، ولى [ اينكه مى پرسم ] مى خواهم بيقينم افزوده شود ، ابراهيم (ع) از خداى خويش خواست كه به او نشان دهد چگونه مرده ها را زنده مى گرداند ، خداوند به او فرمود : ( آيا ايمان نياورده اى ، عرض كرد ، ايمان آورده ام ، ولى مى خواهم دلم آرامش يابد ).

 [ اينك ] ابو على أحمد بن اسحاق از ابو الحسن (ع) [ امام رضا ] روايت كرده كه گفت : از آنحضرت پرسيدم وگفتم : با چه كسى معامله ودادوستد داشته باشم واز چه كسى خبر بگيرم ، وسخن چه كسى را بپذيرم ؟ آن حضرت باو فرمود : عمرى ، مورد اعتماد من است ، آنچه را كه او نسبت به تو انجام داد از ناحيهء من انجام مى دهد ، وآنچه را كه از ناحيهء من به تو گفت ، از من مى گويد ، سخن او را بشنو واز او فرمان ببر ، زيرا او فردى مورد اعتماد وامين است ، ونيز ابو على نقل كرده كه وى از ابا محمد (ع) [ امام عسكرى ] نيز مانند همين را پرسيده وآن حضرت به او فرمود است كه : عمر وپسرش ، دو شخصيت مورد اعتماد هستند ، آنچه را كه نسبت به شما انجام داده اند ، از ناحيهء من انجام داده اند ، وآنچه را كه به تو گفتند : از ناحيهء من مى گويند سخن آندو را بشنو واز آنها فرمان ببر ، چه اينكه آندو وافرادى مورد اعتماد ووثوق وامين هستند ، اين بود سخن دو امام كه شما آندو را درك كرده اى . گفت : ابو عمرو به سجده افتاد وگريست وسپس گفت : حاجتت را بگو ، به او گفتم : شما بعد از ابو محمد [ امام عسكرى (ع) ] حضرت صاحب (ع) را ديده اى ؟ گفت : آرى بخدا سوگند ، او گردنى چنين دارد ، وبه دست خود اشاره كرد .

 به او گفتم : يك سؤال ديگر باقى مانده . گفت : بگو ، گفتم : نام او ؟ وى گفت : بر شما حرام است از نام او بپرسيد ، واين سخن را من از نزد خود نمى گويم . در شأن من نيست كه چيزى را حلال يا حرام كنم ، ولى از آن حضرت است كه فرمود : در در بار سلطان چنين وانمود شده كه ابو محمد ( امام عسكرى (ع ) ) از دنيا رفته وفرزندى از خود باقى نگذاشته است وكسى كه هيچ حقى در ميراث او نداشته آنرا تصرف كرده وتقسيم نموده است . آن حضرت ( صاحب (ع) ) با خانوادهء خود ، همه جا سير وگردش مى كنند وكسى قدرت شناسايى ودست يابى به آنها را ندارد ، اگر نام آن حضرت گفته شود ، [ از ناحيهء سلطان ] جستجوى از حضرت را در پى خواهد داشت ، از خدا بترسيد واز اين سئوال خود دارى كنيد وسپس گفت : يكى از اصحاب ما كه نام او را بخاطر ندارم گفت : أبا عمرو ، مانند اين را از أحمد بن اسحاق پرسيد ، واو نيز پاسخى همانند اين داد .
وفيها : ح 4 - علي بن محمد ، عن حمدان القلانسي ، قال قلت للعمري : قد مضى أبو محمد عليه السلام ؟ فقال لي : قد مضى ، ولكن قد خلف فيكم من رقبته مثل هذه ، وأشار بيده .
وفي : ص 331 ح 4 - كما في روايته الثانية سندا ومتنا .

ادامه نوشته

آثار منفی غیبت


اختلاف درمورد وجود حضرت

متن روايت:
إن لصاحب هذا الامر غيبتين ، إحداهما تطول حتى يقول بعضهم مات وبعضهم يقول قتل وبعضهم يقول ذهب ، فلا يبقى على أمره من أصحابه إلا نفر يسير ، لا يطلع على موضعه أحد من ولي ولا غيره ، إلا المولى الذي يلي أمره.

ترجمه:
ابراهيم بن مستنير ، از مفضل بن عمر ، از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود : صاحب اين امر دو غيبت دارد ، يكى از آن دو طول مى كشد چنانكه بعضى مىگويند مرده و بعضى مىگويند كشته شده است ، و برخى مىگويند رفته است : تا آنجا كه ديگر جز افراد اندكى معتقد به آنحضرت باقى نمىمانند واز جاى آن حضرت هيچكس از دوست و غير دوست اطلاع نخواهد داشت مگر كسى كه كارهاى آن حضرت را انجام مى دهد .

آدرس حديث:
* : الفضل بن شاذان : - على ما في غيبة الطوسي .
* : النعماني : ص 171 - 172 ب 10 ح 5 ارتداد.
 

*****

متن روايت:
منا إثنا عشر مهديا ، أولهم أمير المؤمنين علي بن أبي طالب ، وآخرهم التاسع من ولدي ، وهو القائم ، بالحق ، يحيي الله بن الأرض بعد موتها ، ويظهر به دين الحق على الدين كله ، ولو كره المشركون . له غيبة يرتد فيها أقوام ويثبت فيها على الدين آخرون ، فيؤذون ويقال لهم : ( متى هذا الوعد إن كنتم صادقين ) أما إن الصابر في غيبته على الأذى والتكذيب بمنزلة المجاهد بالسيف بين يدي رسول الله صلى الله عليه وآله.

ترجمه:
ربيع بن سعد ، از عبد الرحمان بن سليط روايت كرده كه گفت : امام حسين عليه السلام فرمود : از ما دوازده مهدى خواهد بود كه نخستين فرد آنها اميرالمؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام و آخرين آنها نهمين فرزند من و قائم به حق مىباشد . خداوند زمين را بدست او زنده گردانيده و دين حق خود را بدست او بر جميع اديان پيروز گردانيده ، هر چند مشركان از آن ناراحت باشند . آن حضرت غيبتى دارد كه اقوامى در آن ترديد كرده و اقوامى ديگر در آن ثابت قدم مىمانند و اذيت و آزار خواهند شد تا آنجاكه به ايشان گفته مىشود آن وعده چه زمانى خواهد بود ؟ آگاه باشيد كسى كه در غيبت آن حضرت بر اذيت و آزار واتهام ديگران ومخالفين صبر كند ، مانند كسى است كه در كنار رسول خدا با شمشير جهاد كرده باشد . ...

آدرس حديث:
* : كمال الدين : ج 1 ص 317 ب 30 ح 3
* : عيون أخبار الرضا : ج 1 ص 68 ب 6 ح 36 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، بسنده .
 

*****

متن روايت:
إن الإمام بعدي ابني علي ، أمره أمري وقوله قولي وطاعته طاعتي ، والامام بعده ابنه الحسن ، أمره أمر أبيه وقوله قول أبيه وطاعته طاعة أبيه ، ثم سكت . فقلت له : يا ابن رسول الله فمن الامام بعد الحسن ؟ فبكى عليه السلام بكاء شديدا ، ثم قال : إن من بعد الحسن ابنه القائم بالحق المنتظر . فقلت له : يا ابن رسول الله لم سمي القائم ؟ قال : لأنه يقوم بعد موت ذكره وارتداد أكثر القائلين بإمامته . فقلت له : ولم سمي المنتظر ؟ قال : لان له غيبة يكثر أيامها ويطول أمدها فينتظر خروجه المخلصون وينكره المرتابون ويستهزئ بذكره الجاحدون ، ويكذب فيها الوقاتون ، ويهلك فيها المستعجلون ، وينجو فيها المسلمون.

ترجمه:
صقر بن ابى دلف مىگويد از ابو جعفر محمد بن علي الرضا (ع) شنيدم كه فرمود : امام و پيشواى پس از من پسرم على است ، فرمان او فرمان من و سخن او سخن من و اطاعت از او اطاعت از من است ، پيشوا و امام پس از او پسرش حسن است ، فرمان او فرمان پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او اطاعت از پدر اوست ، و سپس ساكت شد ؟ عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) امام و پيشواى بعد از حسن كيست ؟ حضرت به شدت گريست و سپس فرمود : امام و پيشواى بعد از حسن پسرش قائم منتظر است ، بدو عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) چرا وى قائم ناميده شد ؟ فرمود : چون او پس از آنكه نامش از يادها رفت و بيشتر معتقدين به امامتش از عقيده خود برگشتند ، قيام مىكند ، به آنحضرت عرض كردم : چرا وى را منتظر گويند ؟ فرمود : چون او غيبتى طولانى و دراز دارد ، و افراد مخلص در انتظار اويند و ترديد كنندگان او را رد مىكنند و انكار كنندگان ، ياد او را به استهزاء مىگيرند و وقت گذاران در غيبت ، دروغ مىگويند ، شتابزدگان در آن به هلاكت مىرسند و مسلمانان در آن نجات و رهايىمىيابند .

آدرس حديث:
* : كمال الدين : ج 2 ص 378 ب 36 ح 3
* : كفاية الأثر : ص 279 - كما في كمال الدين سندا ومتنا .

ادامه نوشته

حکمت غیبت

امتحان

متن روايت:
يا أحمد بن إسحاق إن الله تبارك وتعالى لم يخل الأرض منذ خلق آدم عليه السلام ولا يخليها إلى أن تقوم الساعة من حجة لله على خلقه ، به يدفع البلاء عن أهل الأرض، وبه ينزل الغيث ، وبه يخرج بركات الأرض .
قال : فقلت له : يا ابن رسول الله فمن الامام والخليفة بعدك ؟ فنهض عليه السلام مسرعا فدخل البيت ، ثم خرج وعلى عاتقه غلام كأن وجهه القمر ليلة البدر من أبناء الثلاث سنين ، فقال : يا أحمد بن إسحاق لولا كرامتك على الله عز وجل وعلى حججه ما عرضت عليك ابني هذا ، إنه سمي رسول الله صلى الله عليه وآله وكنيه ، الذي يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما.
يا أحمد بن إسحاق مثله في هذه الأمة مثل الخضر عليه السلام ، ومثله مثل ذي القرنين ، والله ليغيبن غيبة لا ينجو فيها من الهلكة إلا من ثبته الله عز وجل على القول بإمامته ووفقه [ فيها ] للدعاء بتعجيل فرجه .
فقال أحمد بن إسحاق : فقلت له : يا مولاي فهل من علامة يطمئن إليها قلبي ؟ فنطق الغلام عليه السلام بلسان عربي فصيح فقال : أنا بقية الله في أرضه ، والمنتقم من أعدائه ، فلا تطلب أثرا بعد عين يا أحمد بن إسحاق .

فقال أحمد بن إسحاق : فخرجت مسرورا فرحا ، فلما كان من الغد عدت إليه فقلت له : يا ابن رسول الله لقد عظم سروري بما مننت [ به ] على فما السنة الجارية فيه من الخضر وذي القرنين ؟ فقال : طول الغيبة يا أحمد ، قلت : يا ابن رسول الله وإن غيبته لتطول ؟ قال : إي وربي حتى يرجع عن هذا الامر أكثر القائلين به ولا يبقى إلا من أخذ الله عز وجل عهده لولا يتنا ، وكتب في قلبه الايمان وأيده بروح منه . يا أحمد بن إسحاق هذا : أمر من أمر الله ، وسر من سر الله ، وغيب من غيب الله ، فخذ ما آتيتك واكتمه وكن من الشاكرين تكن معنا غدا في عليين . قال مصنف هذا الكتاب رضي الله عنه : لم أسمع بهذا الحديث إلا من علي بن عبد الله الوراق وجدت بخطه مثبتا فسألته عنه فرواه لي عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن إسحاق رضي الله عنه كما ذكرته.

ترجمه:
أحمد بن اسحاق بن سعد اشعرى مىگويد بر ابو محمد حسن بن علي عليهما السلام وارد شدم مىخواستم درباره جانشين پس از او از آن حضرت بپرسم ، كه امام ( ع ) ابتدائا به من فرمود : اى أحمد بن اسحاق ، خداوند تبارك و تعالى از زمانىكه حضرت آدم ( ع ) را آفريد تا قيامت ، زمين را خالى از حجت قرار نداده است ، بواسطه وجود حجت ، بلا و دشواريها از ساكنان زمين دفع شده و بواسطه وجود او باران رحمت مىآيد و نعمتهاى زمين را خارج مىسازد .
وى گفت : بدو عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ( ص ) امام وجانشين پس از شما كيست ؟ حضرت از جا برخاست و به سرعت داخل خانه شد و سپس بيرون آمد و كودكى سه ساله را بر دوش خود داشت كه صورتش چون ماه شب چهارده مىدرخشيد فرمود : اى أحمد بن اسحاق اگر بخاطر عظمت تو در پيشگاه خداوند و بر حجتهاى او نبود ، اين فرزندم را به تو نشان نمىدادم ، اين فرزند هم نام و كنيه رسول خدا ( ص ) است ، همان كسى كه زمين را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده باشد ، آكنده از عدل و داد مىكند .

اى أحمد بن اسحاق ، مثال او ميان اين امت مثال حضرت خضر ( ع ) و ذى القرنين است ، بخدا سوگند او آنچنان غيبتى خواهد داشت كه در آن هيچكس از هلاكت رهايى نمىيابد مگر آنكس كه خداوند عز وجل او را نسبت به امامت او و دعا براى شتاب در فرج آن حضرت ثابت قدم نگاه دارد.
أحمد بن اسحاق مىگويد : بدو عرض كردم : اى سرور من آيا علامت و نشانه اى در اين راستا وجود دارد كه دلم آرام گيرد ؟ كه ناگهان كودك ( ع ) با زبان عربى فصيح به سخن درآمد و فرمود : من بقية الله در زمين او و انتقام گيرنده از دشمنان او هستم ، اى أحمد بن اسحاق بعد از اين لحظه اثرى نمىيابى .

ادامه نوشته

علت غیبت


آشكارشدن علت بعد ازظهور

متن روايت:
إن لصاحب هذا الامر غيبة لابد منها ، يرتاب فيها كل مبطل ، فقلت : ولم جعلت فداك ؟ قال : لأمر لم يؤذن لنا في كشفه لكم ؟ قلت : فما وجه الحكمة في غيبته ؟ قال : وجه الحكمة في غيبته وجه الحكمة في غيبات من تقدمه من حجج الله تعالى ذكره ، إن وجه الحكمة في ذلك لا ينكشف إلا بعد ظهوره ، كما لم ينكشف وجه الحكمة فيما أتاه الخضر عليه السلام من خرق السفينة ، وقتل الغلام ، وإقامة الجدار لموسى عليه السلام إلى وقت افتراقهما . يا ابن الفضل : إن هذا الامر أمر من (أمر) الله تعالى ، وسر من سر الله ، وغيب من غيب الله ، ومتى علمنا أنه عز وجل حكيم صدقنا بأن أفعاله كلها.

ترجمه:
أحمد بن عبد الله بن جعفر مدائنى ، از عبد الله بن فضل هاشمى نقل كرده كه گفت : از امام صادق عليه السلام شنيدم مى فرمود : صاحب الامر عليه السلام غيبتى دارد كه بايد واقع شود تا بى دينان در آن دچار شك وترديد شده ( يا منكر آن مىگردند ) عرض كردم : براى چه فدايت شوم ؟ فرمود : ما مجاز نيستيم علت آنرا براى شما بيان كنيم عرض كردم : چه حكمتى در غيبت آن حضرت مىباشد ؟ فرمود : حكمت آن مانند حكمت غيبت ديگر حجج خداوند متعال مىباشد و حكمت آن تا بعد از ظهور آن حضرت معلوم نخواهد شد همچنانكه حكمت كارهاى حضرت خضر پيامبر از سوراخ كردن كشتى و كشتن نوجوان و ساختن ديوار براى حضرت موسى عليه السلام تا قبل از جدا شدنشان از يكديگر معلوم نگشت . اى پسر فضل ، اين امر ( غيبت و ظهور حضرت مهدى عليه السلام ) فرمان و راز و غيبت الهى بوده واز آنجايى كه مىدانيم خداوند حكيم است بنابر اين ايمان داريم كه افعال او نيز بر اساس حكمت مىباشد هر چند براى ما روشن نباشد .

آدرس حديث:
* : كمال الدين : ج 2 ص 481 - 482 ب 44 ح 11 - حدثنا عبد الواحد بن محمد بن عبدوس العطار رضي الله عنه قال : حدثني علي بن محمد بن قتيبة النيسابوري قال : حدثنا حمدان بن سليمان النيسابوري قال : حدثني أحمد بن عبد الله بن جعفر المدائني ، عن عبد الله بن الفضل الهاشمي قال : سمعت الصادق جعفر بن محمد عليه السلام يقول : -
* : علل الشرائع : ج 1 ص 245 ب 179 ح 8 - كما في كمال الدين بتفاوت يسير ، وبنفس السند .
* : الاحتجاج : ج 2 ص 376 - كما في كمال الدين ، مرسلا عن عبد الله بن الفضل الهاشمي .
 

ادامه نوشته

انواع غيبت


حديث شماره: 1

متن روايت:
يا سلمان إن الله بعث أربعة ( آلاف) ألف نبي ( ويحتمل أن أصله أربعة وعشرين ومئة ألف نبي كما ورد في روايات كثيرة ) وكان لهم أربعة ألف وصي وثمانية ألف سبط ( كذا) فوالذي نفسي بيده لأنا خيرالأنبياء ووصيي خيرالأوصياء وسبطاي خير الأسباط . . في حديث طويل قال فيه بعد أن عدد الأئمة من أهل بيته ثم يغيب عنهم إمامهم ما شاء الله ، ويكون له غيبتان إحداهما أطول من الأخرى . ثم التفت إلينا رسول الله صلى الله عليه وآله فقال رافعا صوته : الحذر إذا فقد الخامس من ولد السابع من ولدي ، قال علي : فقلت : يا رسول الله فما تكون هذه الغيبة ؟ قال : أصبت ( الصمت ) حتى يأذن الله له بالخروج ، فيخرج من اليمن من قرية يقال لها أكرعة ، على رأسه عمامة متدرع بدرعي متقلد بسيفي ذي الفقار ، ومناد ينادي هذا المهدي خليفة الله فاتبعوه ، يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت جورا وظلما ، ذلك عند ما يصير الدنيا هرجا ومرجا ، ويغار بضعهم على بعض ، فلا الكبير يرحم الصغير ولا القوي يرحم الضعيف ، فحينئذ يأذن الله له بالخروج.

ترجمه:
يزيد بن أبي زياد ، از عبدالرحمان بن أبي ليلى ، از علي عليه السلام روايت كرده است كه مىفرمايد : من در خانهء أم سلمة خدمت پيامبر صلى الله عليه وآله بودم كه عده اى از اصحاب برآن حضرت وارد شدند از جمله سلمان وابوذ ومقداد وعبدالرحمان بن عوف . سلمان عرض كرد : اى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) براى هر پيامبرى وصى و دو سبط وجود دارد چه كسى وصى توست ودو سبط تو كيستند ؟ حضرت پس از لحظه اى سكوت فرمود : اى سلمان خداوند چهار هزار پيامبر را برگزيد ( شايد اصل حديث / 124000 يكصدوبيست وچهار هزار باشد همانگونه كه در روايات زيادى وارد شده است ) وبراى آنها چهار هزار وصى وجانشين وهشتهزار سبط ( نوه دخترى ) قرار داد ، سوگند به كسيكه جانم در دست اوست من بهترين انبياء وپيامبران وجانشين من بهترين جانشينان ودو سبط ونوهء من بهترين نوه ها هستند . . . ودر يك حديث طولانى پس از آنكه امامان اهل بيت خود را شمرد ، فرمود :هرگاه خداوند بخواهد،امام آنها از ايشان غايب خواهدشد و او دو غيبت داردكه يكى طولانى ترازديگرى خواهد بود .

آنگاه حضرت رسول ( صلى الله عليه وآله ) متوجه ما شد وبا صداى بلند فرمود : بر حذر باشيد زمانى كه فرزند پنجم از فرزندان امام هفتم از فرزندانم پنهان شود ، علي عليه السلام فرمود : گفتم : اى رسول خدا ( ص ) اين غيبت چيست ؟ حضرت فرمود : سكوت ، تا وقتى كه خداوند به او اجازه ظهور بدهد ، آنوقت از دهى در يمن كه به آن " أكرعة " مىگويند ظهور خواهد نمود ، عمامه اى بر سر دارد و زره مرا پوشيده وشمشير من ، ( ذوالفقار ) را بگردن انداخته ، منادى فرياد مىكند كه اين مهدى ( عليه السلام ) خليفه خداست از او پيروى نمائيد ، زمين را آكنده از عدل وداد مى نمايد همانگونه كه از ستم وظلم پر شده است واين هنگامى است كه در دنيا هرج ومرج باشد وبعضى ، بر برخى ديگر يورش ببرند ، وبزرگ بر كوچك وقوى بر ضعيف رحم ننمايد ، در اين هنگام است كه خداوند اجازه ظهور خواهد داد

ملاحظة : وردت في مصادرنا الشيعية عدة أحاديث صحيحة السند عن الأئمة من أهل البيت عليهم السلام ، حول اليماني الذي يظهر قبل الإمام المهدي عليه السلام ، ويكون من أنصاره عند ظهوره . وذكرت بعض الأحاديث أنه يظهر في صنعاء وأنه من ذرية زيد بن علي بن الحسين . . الخ . وسوف تأتي في محلها إن شاء الله . ووردت في المصادر السنية عدة أحاديث متعارضة حول اليماني أو القحطاني ، بعضها يذكر أنه يظهر قبل المهدي ، وبعضها يذكر أنه يظهر بعد المهدي ، وبعضها يذكر أنه هو المهدي . وبعضها ينفي أن يكون المهدي يمانيا أو قحطانيا . وبعضها يظهر فيه أثر الاختلاف الذي تفاقم في العهد الأموي بين عرب الجنوب اليمانيين وعرب الشمال القرشيين وغيرهم . ونحن نوردها كما هي بدون تحقيق في رجال أسانيدها أو متونها ، حيث لا يخفى حالها على الناظر البصير ، خاصة وأنها مقطوعة لم تسند إلى النبي صلى الله عليه وآله وسلم ما عدا ثلاثة منها تذكر أن القحطاني هو المهدي.

آدرس حديث:

كتب اهل سنت:
ابن حماد : ص 111 - حدثنا الحكم بن نافع ، عن جراح ، عن أرطاة قال " بلغني أن المهدي يعيش أربعين عاما ، ثم يموت على فراشه ، ثم يخرج رجل من قحطان مثقوب الاذنين ، على سيرة المهدي ، بقاؤه عشرين سنة ، ثم يموت قتلا بالسفاح . ثم يخرج رجل من أهل بيت النبي صلى الله عليه وسلم ، مهدي حسن السيرة يفتح مدينة قيصر وهو آخر أمير من أمة محمد صلى الله عليه وسلم . ثم يخرج في زمانه الدجال ، وينزل في زمانه عيسى بن مريم عليه السلام " .
وفي : ص 113 - حدثنا الوليد بن مسلم ، عن جراح ، عن أرطأة قال " على يدي ذلك الخليفة اليماني ، الذي تفتح القسطنطينية ورومية على يديه ، يخرج الدجال في زمانه ، وينزل عيسى ابن مريم عليه السلام في زمانه . على يديه تكون غزوة الهند ، وهو من بني هاشم " .
وفي : ص 114 - بسند آخر عن كعب قال " في ولاية القحطاني تقتل ( تقتتل ) قضاعة بحمص وحمير ، وعليها يومئذ رجل من كندة ، فتقتله قضاعة ويعلق رأسه في شجرة في المسجد فتغضب له حمير ، فيقتتلون بينهم قتالا شديدا حتى تهدم كل دار عند المسجد ، كي تتسع صفوفهم للقتال فعند ذلك يكون الويل للشرقي من الغربي ( وعند ؟ ) ذلك بحمص ، فيكون أشقى القبائل اليمن بهم السكون لأنهم جيرانهم " .
وروى ابن حماد في : 28 ، 105 ، 109 ، 111 ، 112 - هذا الحديث " يكون بعد الجبابرة رجل من أهل بيتي يملأ الأرض عدلا ، ثم القحطاني بعده " بصيغ متقاربة ، وفي أكثرها " والذي بعثني بالحق ما هو دونه " أو " ما القحطاني بدون المهدي " أو نحوها . وسنده - الوليد بن لهيعة ، عن عبد الرحمن بن قيس بن جابر الصدفي ، عن النبي صلى الله عليه وسلم : وفي بعضها : عن أبيه ، عن جده أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال : - وقد تقدم بأسانيده في أحاديث الأئمة المضلين .
وروى في : 104 ، 105 ، 109 - ثلاث روايات مقطوعة عن كعب ، تذكر أن اليماني يكون بعد المهدي ، بل إن سندها إلى كعب مقطوع أيضا . تقول الأولى " ثم يلي بعد المضري العماني القحطاني يسير بسيرة أخيه المهدي ، وعلى يديه تفتح مدينة روم " وتذكر الثانية صراعا طويلا بين القيسية واليمانية ، وتوالي عدة ولاة غير صالحين ، وفي آخرها : ثم يلي من بعده رجل من مضر ، يقتل أهل الصلاح ملعون مشؤوم ، ثم يلي من بعده ( بعد ) المضري العماني القحطاني ، يسير بسيرة أخيه المهدي ، وعلى يديه تفتح مدينة الروم " وتقول الثالثة : يكون بعد المهدي خليفة من أهل اليمن من قحطان ، أخو المهدي في دينه ، يعمل بعمله ، وهو الذي يفتح مدينة الروم ويصيب غنائمها " وقد روى بعض هذه الروايات عنه السيوطي في الحاوي ، ورواها عن السيوطي ، الحنفي في كنز العمال ، وروى إحداها مرسلة عن كعب في البدء والتاريخ ، وخريدة العجائب ، وفتح البارئ ، ورواها عن الأخير صاحب العطر الوردي . وروى عبد الرزاق ، وأحمد ، والبخاري ، ومسلم ، وغيرهم حديثا في القحطاني ، ولكنه مجمل لا يذكر أنه قبل المهدي أو بعده أو أنه هو المهدي ، ونصه " لا تذهب الليالي والأيام حتى يغزوا العادي رومية فيقفل إلى القسطنطينية فيرى أن قد فعل . ولا تقوم الساعة حتى يسوق الناس رجل من قحطان " عبد الرزاق : ج 11 ص 388 ح 20186 - وابن حماد ص 105 وأحمد ج 3 ص 417 ، والبخاري ج 9 ، ص 73 ومسلم ج 4 ص 2232 ب 52 ب 18 ح 2910 والبدء والتاريخ ج 2 ص 183 وجامع الأصول ج 11 ص 82 ح 788 ونهاية ابن الأثير ج 2 ص 423 - وكنز العمال ج 14 ص 207 ح 38414 وخريدة العجائب ص 199 وفي بعضها : " حتى يقفل القافل من رومية " . * : وروى ابن حماد : ص 103 - حدثنا بقية وعبد القدوس ، عن صفوان ، عن شريح بن عبيد ، عن كعب قال " ما المهدي إلا من قريش ، وما الخلافة إلا فيهم غير أن له أصلا ونسبا في اليمن " ورواه أيضا في ص 109 بسنده المذكور .
وفي : ص 107 - عن أرطأة " فيجتمعون وينظرون لمن يبايعون ، فبينا هم كذلك إذ سمعوا صوتا ما قاله إنس ولا جان : بايعوا فلانا ، باسمه ، وليس من ذي ولا ذو ، ولكنه خليفة يماني " وروى رواية بمعناه في البدء والتاريخ ، مرسلة عن ابن سيرين ، تقول " القحطاني رجل صالح ، وهو الذي يصلي خلفه عيسى ، وهو المهدي " ج 2 ص 184 . ولكن ابن حماد روى عن عبد الله بن عمرو بن العاص رواية ترد ذلك تقول " يا معشر اليمن تقولون إن المنصور منكم ، والذي نفسي بيده إنه لقرشي أبوه ، ولو أشاء أن أسميه إلى أقصى جد هو له لفعلت " ورواه عنه السيوطي في الحاوي ج 2 ص 79 ، ورواه عن السيوطي المتقي في البرهان ص 168 ح 15 .
وفي : ص 141 - بسندين آخرين عن كعب ، " على يدي اليماني الذي يقتل قريشا " وفي الآخر " على يدي ذلك اليماني يكون ملحمة هذا الصغرى ( كذا ) وذلك إذا ملك الخامس من آل هرقل " .
وقد نقل النص الثاني عنه السيوطي في الحاوي ج 2 ص 80 - ورواه عن السيوطي المتقي في البرهان ص 167 ب 11 ، خ 12 .
ومما يؤيد أن رواية خروج اليماني قبل المهدي كانت معروفة عند المسلمين ما رواه في البدء والتاريخ ج 2 ص 184 - عن عبد الله بن عمر قال " ولما خرج عبد الرحمن بن الأشعث على الحجاج سمي بالقحطاني وكتب إلى العمال " من عبد الرحمن ناصر أمير المؤمنين " - يقصد بذلك المهدي المنتظر عليه السلام - فقيل له : إن اسم القحطاني على ثلاثة أحرف ، فقال : اسمي عبد ، وليس الرحمن من اسمي ! "

ادامه نوشته

نواب عام


متن روايت:

كمال الدين : ج 2 ص 483 ب 45 ح 4 - حدثنا محمد بن محمد بن عصام الكليني رضي الله عنه قال : حدثنا محمد بن يعقوب الكليني ، عن إسحاق بن يعقوب قال : سألت محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه أن يوصل لي كتابا قد سألت فيه عن مسائل أشكلت علي ، فوردت في التوقيع بخط مولانا صاحب الزمان عليه السلام : " أما ما سألت عنه أرشدك الله وثبتك من أمر المنكرين لي من أهل بيتنا وبني عمنا ، فأعلم أنه ليس بين الله عز وجل وبين أحد قرابة ، ومن أنكرني فليس مني ، وسبيله سبيل ابن نوح عليه السلام . أما سبيل عمي جعفر وولده فسبيل إخوة يوسف عليه السلام . أما الفقاع فشربه حرام ، ولا بأس بالشلماب ، وأما أموالكم فلا نقبلها إلا لتطهروا ، فمن شاء فليصل ومن شاء فليقطع ، فما آتاني الله خير مما آتاكم . وأما ظهور الفرج فإنه إلى الله تعالى ذكره ، وكذب الوقاتون .

 وأما قول من زعم أن الحسين عليه السلام لم يقتل فكفر وتكذيب وضلال . وأما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا ، فإنهم حجتي عليكم وأنا حجة الله عليهم . وأما محمد بن عثمان العمري رضي الله عنه وعن أبيه من قبل ، فإنه ثقتي وكتابه كتابي . وأما محمد بن علي بن مهزيار الأهوازي فسيصلح الله له قلبه ويزيل عنه شكه . وأما ما وصلتنا به فلا قبول عندنا إلا لما طاب وطهر ، وثمن المغنية حرام . وأما محمد بن شاذان بن نعيم فهو رجل من شيعتنا أهل البيت . وأما أبو الخطاب محمد بن أبي زينب الأجدع فملعون ، وأصحابه ملعونون ، فلا تجالس أهل مقالتهم ، فإني منهم بريء ، وآبائي عليهم السلام منهم براء . وأما المتلبسون بأموالنا ، فمن استحل منها شيئا فأكله فإنما يأكل النيران . وأما الخمس فقد أبيح لشيعتنا وجعلوا منه في حل إلى وقت ظهور أمرنا ، لتطيب ولادتهم ولا تخبث .

وأما ندامة قوم قد شكوا في دين الله عز وجل على ما وصلونا به ، فقد أقلنا من استقال ، ولا حاجة ( لنا ) في صلة الشاكين . وأما علة ما وقع من الغيبة فإن الله عز وجل يقول : ( يا أيها الذين آمنوا لا تسألوا عن أشياء إن تبد لكم تسؤكم ) . إنه لم يكن أحد من آبائي عليهم السلام إلا وقد وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه ، وإني أخرج حين أخرج ولا بيعة لاحد من الطواغيت في عنقي . وأما وجه الانتفاع بي في غيبتي فكالانتفاع بالشمس إذا غيبتها عن الابصار السحاب ، وإني لأمان لأهل الأرض كما أن النجوم أمان لأهل السماء ، فأغلقوا باب السؤال عما لا يعنيكم ، ولا تتكلفوا علم ما قد كفيتم ، وأكثروا الدعاء بتعجيل الفرج ، فإن ذلك فرجكم . والسلام عليك يا إسحاق بن يعقوب وعلى من اتبع الهدى

ترجمه:
اسحاق بن يعقوب مى گويد : از محمد بن عثمان عمرى ( ره ) خواستم كه نامه اى از من به حضرت قائم برساند ، در آن نامه پيرامون مسائلى برايم دشوار آمده بود سئولاتى كرده بودم ، بعد بخط مولايمان صاحب الزمان " ع " در توقيع چنين آمده بود : " اما آنچه را درباره آن سئوال كرده بودى ، خداوند تورا ارشاد فرمايد ودر قضيه منكرين من از اهل بيت ما وعمو زاده ها يمان خداوند شما را ثابت قدم بدارد ، بدان خداوند با كسى خويشاوندى ندارد ، كسى كه مرا انكار كند از من نيست ، وسرنوشت او سرنوشت پسر نوح ( ع ) است . اما سرنوشت عمويم جعفر وفرزندان او ، سرنوشت برادران يوسف (ع) است . نوشيدن آبجو ( فقاع ) حرام است اما نوشيدن شلماب ( نوعى شراب ) مانعى ندارد ، واما اموالتان را نمى پذيريم مگر اينكه پاكيزه شوند ، هر كس مى خواهد ارتباط بر قرار سازد و هركس مى خواهد قطع رابطه نمايد ، آنچه را كه خدا به من داده بهتر از آن است كه به شما داده است واما ظهور فرج ، مربوط به خداى متعال است ووقت گذاران دروغ گفتند .

واما سخن كسانى كه مدعى شدند حسين (ع) كشته نشده ، كفر است ودورغ است وگمراهى . واما در حوادث ورخدادهايى كه پيش مىآيد به راويان احاديث ما ، رجوع كنيد ، زيرا آنان حجت من بر شما ومن حجت بر آنان هستم . واما محمد بن عثمان ( ره ) مورد اعتماد من بوده ونامه او نامه من است واما محمد بن علي بن مهزيار اهوازى ، خداوند دل او را اصلاح مى گرداند وشك وترديد او را بر طرف مى سازد . وآنچه را كه به ما رساندى ، نمى پذيريم مگر آنچه را كه پاك وپاكيزه باشد ، وپول زن نوازنده ، حرام است . واما محمد بن شاذان بن نعيم ، مردى از شيعيان وپيروان ما اهل بيت است . واما ابو الخطاب محمد بن ابى زينب اجدع ، فردى ملعون بوده ويارانش نيز ملعون هستند با پيروان آنها همنشينى نكن . زيرا من از آنها بيزار وپدرانم نيز از آنها بيزارند .

ادامه نوشته

مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاى علمى در عصر غيبت صغرى

غيبت صغرى و وضعيت علمى و فرهنگى شيعه
 
اشاره

در قسمت‏هاى پيشين اين مقاله تاريخ غيبت و جغرافياى انسانى و تركيب جمعيتى مهمترين شهرهاى اسلامى در دوران غيبت صغرى مورد بررسى قرار گرفت. در اين قسمت از مقاله، نويسنده به بررسى مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاى علمى شيعه در دوران ياد شده خواهد پرداخت .

1. مراجع علمى شيعيان در دوران غيبت صغرى
در دوران حضور ائمه(ع) مرجع اصلى و نخستين شيعيان در مسائل علمى امامان معصوم(ع) بودند، شيعيان به‏طرق گوناگون در نواحى مختلف با ائمه(ع) ارتباط داشتند و مسائل علمى خود را مى‏پرسيدند. علما و محدثان علوم اهل بيت(ع) را فرا گرفته و آنها را براى ديگران نقل مى‏كردند و به‏اين ترتيب اين علوم در بلاد مختلف در ميان شيعيان منتشر مى‏شد. مرجع علمى آنانى كه دسترسى به امام(ع) نداشتند همين علما، محدثان و راويان اخبار اهل بيت بودند.

با شكل گرفتن نظام وكالت، وكلاى ائمه(ع) در شهرهاى دور و نزديك محل رجوع مردم و رفع و حل مسائل و مشكلات علمى آنان بودند. وكيلان درواقع رابطان ميان مردم و ائمه(ع) بودند كه فاصله ميان اين دو قشر را كوتاه مى‏كردند.
آغاز غيبت صغرى وضعيت را دگرگون ساخت. عدم حضور امام(ع) را، كه ركن اصلى شيعيان و تكيه‏گاه آنها در مسائل علمى بود؛ مى‏توان بحرانى در بُعد علمى فرهنگى در مذهب تشيع تلقى كرد. طبيعى بود روبرو شدن با چنين بحرانى پيامدهاى سخت و دشوارى‏هاى بسيارى به‏همراه داشت، از اين‏رو تأسيس نظام نيابت در اين دوران در واقع حركتى در جهت كاهش صدمات حاصل از اين بحران بود.

نائبان خاص امام (ع) كه از عالمان برجسته؛ اصحاب ائمه (ع) و كسانى بودند كه سال‏ها با ايشان ارتباط داشتند اينك معتبرترين مصدر علمى محسوب مى‏شدند؛ زيرا آنها تنها راه ارتباطى با امام (ع) بودند. درواقع يكى از شؤون مهم آنها حل همين مشكلات و مسائل مستحدثه براى شيعيان بود. آنان در در اين عصر كه امكان دسترسى به امام معصوم(ع) براى همگان ميسر نبود مرجع پاسخگويى به مسائل كلامى و اعتقادى و تعيين حقانيت و جلوگيرى از انحرافات بودند. مثلاً زمانى كه شيعيان از محمدبن عثمان عمرى، نائب دوم امام (ع) درباره گفتار مفوضه و عقايد آنها استفسار كردند وى در پاسخ نقطه نظرات مفّوضه را در نسبت دادن خلق و زرق به ائمه(ع) تكذيب و آنها را از شؤون ذات مقدس الهى برشمرد. 1

 توجه به اين نكته كه نائبان خاص در ارتباط با امام(ع) و قادر به رفع مشكلات و مسائل علمى و عقيدتى از طريق آن حضرت هستند نوعى يقين و اطمينان را براى شيعيان در گفتار آنها پديد مى‏آورد كه پذيرش سخنان ايشان را براى آنها بدون هيچ شك و ترديد ميسر مى‏ساخت.
وقتى كه يكى از شيعيان درباره علت تسلط دشمنان بر امام حسين (ع) از حسين‏بن روح نوبختى نائب سوم امام، سؤال مى‏كند وى پاسخ مفصل و قانع‏كننده‏اى ارائه مى‏كند، به‏نحوى كه راوى اين جريان مى‏گويد:
در اين كه او اين پاسخ‏ها را از جانب خود مى‏گويد ترديد كردم ولى بدون آن كه سختى بگويم او رو به من كرد و گفت كه اين را از اصل - حضرت حجت (ع) - شنيده است.2

 اين اطمينان و يقين آرامشى را پديد مى‏آورد كه از شدت بحران پيش آمده مى‏كاست. همين امر دقيقاً در ساير فعاليت‏هاى علمى عصر غيبت به جهت اشراف نسبى نائبان خاص نيز مصداق پيدا مى‏كرد.
نوّاب خاص در راستاى جلوگيرى از انحرافات عقيدتى، بر روايت احاديث و تأليف كتاب‏هاى دينى و امورى از اين قبيل كمابيش نظارت داشتند.

ادامه نوشته

جغرافياى انسانى شيعه در عصر غيبت

غيبت صغرى و وضعيت علمى و فرهنگى شيعه

اشاره:
در قسمت اول مقاله حاضر، سابقه بحث از غيبت در كلام معصومين (ع) زمينه‏هاى اجتماعى و سياسى غيبت امام عصر (ع)، تاريخ غيبت صغرى و وضعيت سياسى جامعه اسلامى در اين عصر مورد بررسى قرار گرفت. در اين قسمت، نويسنده جغرافياى انسانى شيعه و تركيب جمعيتى مهمترين شهرهاى اسلامى در عصر غيبت صغرى را به اجمال مرور خواهد كرد.

در دوران غيبت صغرى شيعيان در شهرهاى مختلفى در بلاد اسلامى مى‏زيستند. تراكم جمعيتى شيعيان در برخى شهرها به‏گونه‏اى بود كه قشر غالب جمعيتى را تشكيل مى‏دادند و به‏واسطه كثرت جمعيت شيعى و غلبه اين مذهب، آن شهر به عنوان شهرى شيعه مذهب و يا داراى گرايش‏هاى شيعى، شناخته و معروف مى‏شد، مانند شهرهاى قم و كوفه. در بسيارى از شهرها جمعيت شيعيان به صورت اقليت وجود داشتند. در گزارش‏هاى تاريخى پراكنده‏اى كه نقل شده به‏وجود شيعيان در شهرهاى مختلف اشاره شده است. اين‏جا به‏طور مختصر پراكندگى شيعيان در سرزمين‏هاى اسلامى را در اين عصر بررسى مى‏كنيم.

قم: اين شهر مهمترين شهر شيعيان و پايگاه تشيع در ايران محسوب مى‏شد. سابقه تشيع در شهر قم، كه شهرى اسلامى بود و به‏قولى در زمان حجاج بن يوسف ثقفى در سال 83 هجرى احداث شده بود، به زمان مهاجرت عده‏اى از اشعريان كوفه به شهر قم مى‏رسد.

 در اواخر قرن اول هجرى، گروهى از خاندان اشعرى، كه از ديرباز داراى گرايش‏هاى شيعى بودند، به شهر قم هجرت كردند و با آمدن آنها اولين بارقه‏هاى تشيع در اين شهر درخشيد1. تشيع قم از چنان شهرتى برخوردار بوده كه در تمامى آثار جغرافى‏دانان قرن چهارم و پس از آن، بدان اشاره شده است، بلخى در المسالك و الممالك نوشته است كه "اهل قم همه مذهب تشيع دارند و اصل ايشان بيشتر از عرب است2".

 مقدسى نيز گفته است: "و اهل قم شيعه غاليه هستند3"
 آدام مِتز در تمدن اسلامى در قرن چهارم شهر قم را به‏عنوان يكى از شهرهاى مهم شيعى ذكر كرده است4.
 روابط گسترده شيعيان قم با ائمه (ع)حاكى از اين است كه از نيمه قرن سوم هجرى اين شهر مهمترين مركز تشيع در فلات ايران بوده است.

روايات بسيارى از امام صادق (ع) و ساير ائمه(ع) در فضيلت قم و اهل آن بيان شده است كه مبين همين موضوع است. در روايتى امام صادق(ع) فرموده است: قم سرزمين و ما و سرزمين شيعيان ماست.5
 همچنين نقل شده است كه امام عسكرى(ع) براى مردم "قم" و مردم "آبه" نامه نوشته و براى آنها آرزوى هدايت الهى كردند.6
 در دوران امام عسكرى (ع) مكاتبات و مراودات اهل قم با امام بسيار زياد بود. معمولاً گروه‏هايى به خدمت امام مى‏رسيدند تا مسائل خود را بپرسند و وجوهات خود را بپردازند.7
 
تشيع يكپارچه مردم قم در تمام ممالك شناخته شده بود و دليل عمده‏اش اين بود كه هيچ شهرى در آن زمان وجود نداشت كه مردمش اين چنين به‏طور كامل شيعه دوازده امامى باشند و از همين‏رو بود كه اين شهر پناهگاه و مأواى علويانى بود كه از ظلم و ستم حكام و امراء عباسيان گريزان بودند و به اين شهر پناه مى‏آوردند. نمونه بارز اين امر آمدن فاطمه معصومه دختر موسى‏بن جعفر(ع) و موسى مبرقع فرزند امام جواد (ع) به اين شهر بود كه مورد توجه خاص مردم اين شهر قرار گرفتند8. در كتاب تاريخ قم شرح مفصلى از ساداتى كه به قم عزيمت كرده و خاندان‏هايى به وجود آوردند ذكر شده است. مؤلف كتاب چنين به دست مى‏دهد كه گويا سادات، شهر قم را حتى به طبرستان و رى نيز ترجيح مى‏دادند.

ادامه نوشته

موقعیت علمی مراجع در زمان غیبت

 

غیبت صغری و وضعیت علمی و فرهنگی شیعه

اشاره: نويسنده در اين سلسله مقالات پس از بيان تاريخ غيبت، جغرافياى انسانى و تركيب جمعيتى مهمترين شهرهاى اسلامى در دوران غيبت صغرى به بررسى مراجع، فعاليت‏ها و حوزه‏هاى علميه شيعه در اين دوران پرداخت. نخستين حوزه علمى شيعه كه مورد بررسى قرار گرفت حوزه علمى قم بود. در اين حوزه خاندان مهمى مى‏زيستند كه از جمله آنها خاندان "بابويه" بودند. از اين خاندان علماى بزرگى برخاستند كه يكى از اين علما "على‏بن موسى‏بن بابويه" است. در شماره قبل موقعيت علمى اين عالم بزرگوار تا حدى مورد بررسى قرار گرفت و اينك ادامه اين بحث را پى مى‏گيريم.

ابن‏ بابويه روابط مستمرى با علماى بغداد و كوفه و نائبان خاص داشت و سفرهايى به اين شهرها كرده و در طى آن به تحصيل و تدريس پرداخته بود. عباس‏بن عمر كلودانى مى‏گويد كه در يكى از سفرهاى ابن بابويه به بغداد در سال 328 ق. از او اجازه روايت تمام كتاب‏هايش را گرفت.1

ابن‏بابويه ازطريق مكاتبه با حسين‏بن روح با ناحيه مقدسه نيز در ارتباط بود. ضمن يكى از نامه‏هايش از امام درخواست كرده بود كه از خدا بخواهد تا فرزندى صالح به‏وى عطا كند. در توقيعى كه پس از آن براى وى صادر شد بشارت ولادت دو پسر به او داده شد كه يكى از آن دو محمدبن على معروف به شيخ صدوق است.2

خاندان برقى نيز از خاندان‏هاى علمى بزرگ در قم بودند. چهره شاخص اين خاندان احمدبن محمدبن خالد برقى است. خاندان وى كه اصالتاً كوفى و از موالى اشعريان بودند، به دلايلى به ايران مهاجرت كرده و در قريه "برق‏رود" قم سكنى گزيدند؛ ازاينرو به نام برقى شهرت يافتند. احمدبن محمدبن خالد در اوايل عصر غيبت مى‏زيست و تصانيف بسيارى داشت. شيخ طوسى در فهرست خود نزديك به صد كتاب از وى نام مى‏برد كه در موضوعات مختلف فقهى، آداب و سنن، تفسير و علوم قرآنى، تاريخ و موضوعات كلامى و عقيدتى است. وى در سال 274 و يا 280 ق. درگذشته است.3

از همين خاندان محمدبن عبيداللَّه برقى ملقب به ماجيلويه است كه داماد احمدبن محمد برقى است و در شعر و ادب سرآمد بوده و رواياتى نيز نقل كرده است.4 يكى از اصحاب نزديك احمدبن محمد برقى كه در نزد وى به آموختن و فراگيرى پرداخت ابن سمكه است. او كتاب مفصلى در تاريخ عباسيان نوشته و آن را كتاب العباسى ناميده بود. اين كتاب نزديك به ده‏هزار صفحه بوده است.

ادامه نوشته

درآمدى بر مسأله غيبت


غيبت صغرى و وضعيت علمى و فرهنگى شيعه-1

بررسى تاريخى دوران غيبت فرازهايى از حيات پر فراز و نشيب تشيع را آشكار مى‏سازد؛ حياتى كه بويژه در بعد علمى و فرهنگى از جايگاه و منزلتى خاص در حيطه تاريخ اسلام برخوردار است. دوران غيبت صغرى به واسطه شرايط اجتماعى خاص پديد آمده، از موقعيت ويژه‏اى برخوردار بود كه اوضاع فرهنگى جامعه شيعى نيز تحت تاثير اين موقعيت قرار گرفت و بر اساس عناصر تعيين كننده آن، دستخوش تحولاتى شد. تحولاتى بنيادين كه اساس فعاليتهاى علمى گسترده‏اى را پى‏ريزى كرد و در كمتر از يك قرن به اوج شكوفايى خود رسيد و سير پيشرفت آن تا به زمان حال با روندى گاه تند و شتابان و گاه كند و آهسته ادامه يافته است و اينك ما از دستاوردهاى ارزنده آن بهره‏مند هستيم.

در سال 260 ق. امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، پس از دوران كوتاه شش ساله امامت در سن 27 سالگى رحلت كرد و تنها فرزند او كه پنج سال از عمرش مى‏گذشت از جانب خداى متعال و با نص آن حضرت به امامت منصوب گرديد.اما به دلايلى كه پرداختن به آنها خارج از مجال بحث ما است، امام دوازدهم، عليه‏السلام، از همان زمان از ديدگان پنهان شد و دوران غيبت حضرتش پس از پنج سال حضور در ايام حيات پدرش، كه تنها عده‏اى از خواص شيعيان موفق به ديدار وى شدند، آغاز گرديد. غيبت صغرى كه در سال 260 ق. آغاز شد و پس از 69 سال در سال 329 ق. با درگذشت چهارمين و آخرين نائب خاص امام، عليه‏السلام، پايان يافت، در واقع مقدمه و آغازى براى غيبت طولانى بود، تا شرايط پذيرش موقعيت جديد براى مردمان فراهم گردد و شيعيان آمادگى درك دورانى را داشته باشند كه در آن از حضور امام معصوم به طور مستقيم بى‏بهره‏اند.

درك اين موقعيت جديد مستلزم عبور از يك مرحله واسط بود كه فراهم كننده شرايط و آمادگى مذكور باشد. اين مرحله ميانى كه با روندى تدريجى از اوايل قرن سوم هجرى و در واقع پس از شهادت امام رضا، عليه‏السلام، آغاز شده بود با حركتى رو به تزايد بتدريج تا نيمه اين قرن ادامه يافت. در واقع اين حركت به طور غير مستقيم از زمانى آغاز شد كه هارون‏الرشيد، خليفه عباسى شرايط دشوارى را بر امام هفتم، موسى بن جعفر، عليه‏السلام، تحميل كرد و آن حضرت را بشدّت تحت مراقبت قرار داد و سالها در زندانهاى بغداد محبوس كرد. گر چه پس از آن در زمان حيات امام رضا، عليه‏السلام، آن سختگيرى و فشارها به حداقل خود رسيد ولى در آغاز قرن سوم هجرى شرايط به گونه‏اى ديگر تغيير يافت. معتصم خليفه جانشين مأمون امام جواد، عليه‏السلام، را شديداً تحت نظر قرار داد و وى را به بغداد - مركز حكومت - احضار كرد و در نهايت در سال 320 ق. امام را مسموم نموده و به شهادت رسانيد.

ادامه نوشته

علل‏ محفوظ ماندن مكتب تشيع ازاثرات منفى غيبت

نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص

پس از شهادت امام‏ حسين، عليه السلام، درسرزمين‏كربلا، امامان بعد از او هميشه نسبت‏به خلفاى حاكم با تقيه رفتار مى‏نمودند و از آن تاريخ به بعد، به شيعيان فرصت داده نشد به طور آزاد به ترويج و تبليغ مبانى عقيدتى و فكرى خويش، در سطح گسترده بپردازند. البته، رفتار همراه با تقيه ائمه معصومين ،عليهم‏السلام، به‏اين معنى‏نبود كه حقانيت‏حكومت و خلافت امويان و عباسيان را پذيرفته باشند،بلكه‏ازهر فرصت‏مناسبى‏براى بيان عدم صلاحيت‏حكومت آنها استفاده مى‏نمودند.

در طول تاريخ حكومت امويان و عباسيان، تا زمان غيبت صغرى، هيچ خليفه و حاكمى پيدا نشد كه از شيعيان جانبدارى نموده و عرصه فعاليت را براى آنان باز بگذارد. امويان كه دشمن سرسخت آل على ،عليه‏السلام، بودند در دشمنى با آنان از هيچ تلاشى مضايقه نكردند. عباسيان هم، در ابتدا به عنوان خانواده اهل‏بيت ،عليهم‏السلام، به خاطر رسيدن به پيروزى در برابر امويان، بر سر كار آمدند، وليكن بعد از اندك زمانى همان خط مشى امويان را تعقيب كردند.

آنها بعد از پيدا شدن فرقه‏هاى كلامى گاهى طرفدار معتزله و زمانى طرفدار اهل حديث و حنابله بودند و اگر شيعيان را در حال ضعف مى‏ديدند، نسبت‏به آنها بى‏اعتنايى مى‏كردند، و اگر قدرت آنها رو به فزونى مى‏گذاشت و خطرى احساس مى‏كردند، براى تضعيف و نابودى آنها اقدام مى‏نمودند.

على‏رغم چنين‏شرايط خاص زمانى، مكتب تشيع با رهبرى ستارگان درخشان امت، خود را از بحرانهاى ناگوار و خصمانه نجات داد و با تمام مبانى، بدون كمترين انحرافى، خود را حفظ كرد. اينكه بقاى مكتب تشيع در طول تاريخ، با وجود مخالفتها و دشمنيهاى‏سرسختانه‏صاحبان‏قدرت و حكومت، وابسته به چه علل و عواملى است، نيازمند بحثى ريشه‏دار و تخصصى است تا اينكه به طور كامل واضح و روشن گردد; ليكن بحث ما به يك مقطع زمانى خاص يعنى دوران غيبت صغرى اختصاص دارد.

با وجود اينكه، در زمانهاى قبل، امام معصوم در ميان مردم حضور داشت و به‏طور مستقيم جامعه و شيعيان را رهبرى مى‏نمود، دشمنان باايجاد تفرقه و فرقه‏سازى در ميان امت فرصت فعاليت‏به آنها نمى‏دادند، ولى حالا كه شيعيان در غيبت صغرى، بحران و شرايط سخت‏ترى كه همان عدم حضور مستقيم امام ، عليه‏السلام، در ميان آنان است، رو به رو شده‏اند، چگونه مى‏توانند خود را حفظ كنند. و هيچ آبى از آب تكان نخورد؟

درست است‏شيعيان در اوايل غيبت، به فرقه‏هاى مختلفى انشعاب يافتند و بعضى‏ها منحرف گشتند; همان طورى كه اشاره خواهد رفت، ولى بعد از اندك مدتى همه جبران گرديد و همه فرقه‏ها منحل شد.

چه عواملى باعث گرديد كه مكتب تشيع و شيعيان از اثرات منفى غيبت جان سالم به در برند و پراكنده و متلاشى نگردند و تا اين زمان با كاملترين مبانى عقيدتى، فكرى و احكام و فروع فقهى پا برجا بمانند و در اوج قدرت و عظمت در افق تاريخ بدرخشند؟

به نظر مى‏رسد كه عوامل و علل مختلفى در اين مساله نقش داشته است، كه ما در اينجا به سه عامل از آنها اشاره خواهيم كرد و چون، عامل سوم، محور و اساس تحقيق ما را تشكيل مى‏دهد، به طور مفصل به آن خواهيم پرداخت.

ادامه نوشته

بررسى شيوه برخورد خلفاى عباسى با موضوع تولد امام عصر عليه‏السلام


نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص

خلفاى دوران غيبت صغرى عبارت بودند از:
1. المعتمد بالله (279 -256 ق )
2. معتضد بالله (289 -279 ق )
3. مكتفى بالله ( 295 -289 ق )
4. مقتدر بالله ( 320 - 295 ق )
5. قاهر بالله ( 322 - 320 ق )
6.راضى بالله (329 - 322 ق )

هنگامى كه انسان با ذهنى بسيط و ساده، كلام و گفتار مورخان را مورد مطالعه قرار مى‏دهد; خوش‏بينى قابل ملاحظه‏اى نسبت‏به اين خلفا حاصل مى‏شود و چنين تصور مى‏شود كه اينان، محب اهل بيت‏بودند و در حق آنها نيكى و خوبى مى‏كردند.

در چندين مورد، خود مورخان ، اين مطلب را با صراحت اعلام داشته‏اند. "ابن طقطقا" مؤلف كتاب "الفخرى‏" كه شيعى مذهب و نقيب علويان در حله، نجف و كربلا بوده است و نسب او با بيست واسطه به حسن بن على، عليه‏السلام، مى‏رسد (1) ،درباره معتضد مى‏نويسد:
"معتضد به عموزادگان خود; يعنى آل ابوطالب نيكى روا مى‏داشت." (2)

اگر يك مورخ شيعه ، چنين برداشتى از تاريخ داشته باشد، به طريق اولى، مردم عادى و مورخان غير شيعه، برداشتى بهتر از آن نخواهند داشت، همان طورى كه در "الكامل‏" و "مروج‏الذهب‏" و تواريخ ديگر مشاهده مى‏گردد.

دركتابهاى "تاريخ عمومى‏" كه مورد بررسى قرار داديم، درباره اين خلفاى ششگانه، گزارشى كه حاكى از دشمنى اينان با عموم شيعيان و خط مشى ولايت و امامت‏باشد، مشاهده نمى‏گردد. مورخان درباره بعضى از خلفا و عملكرد آنان نسبت‏به شيعيان و آل على ،عليهم‏السلام، سكوت كرده و گزارشى نداده‏اند و درباره برخى از آنها، اخبارى نقل كرده‏اند كه دال بر طرفدارى آنها از اهل بيت است.

همان طورى كه ذكر شد، درباره "معتضد" نوشته‏اند كه او دستور داد بر معاويه در منابر لعن كنند و يا اينكه اموالى كه محمد بن زيد علوى از سهم امام و غيره، جهت تقويت‏شيعيان فرستاده بود، به صورت علنى در بين علويان تقسيم گردد. مورخان درباره "راضى‏" مى‏نويسند كه او عقايد حنابله را تخطئه كرد و در مقابل آنان از على ،عليه‏السلام، و اهل بيت و شيعيان دفاع نمود. همچنين كارهايى در زمان اينها صورت مى‏گرفت كه به نفع شيعيان تمام مى‏شد. مثل به قتل رسيدن "حلاج‏" در زمان "مقتدر" و "شلمغانى‏" در زمان راضى كه از مدعيان دروغين نيابت‏بودند و فعاليت آنان باعث پراكندگى و تزلزل و انحراف شيعيان و منجر به تضعيف "نواب خاص‏" مى‏گرديد.

تاريخ عمومى و بعضى قرائن ديگر نشان مى‏دهند كه اينان با شيعيان زندگى مسالمت‏آميز داشته و هيچ نوع سختگيرى و فشارى را به آنان روا نمى‏دانستند.

ليكن نمى‏توانيم گفتار مورخان را بپذيريم، زيرا وقتى كه به روايات و احاديث‏بيان‏كننده دوران غيبت صغرى و خلفاى آن دوره مراجعه مى‏كنيم، درست عكس و نقطه مقابل تاريخ را گزارش مى‏دهد و چهره ديگرى ارائه مى‏نمايد كه ذهنيت انسان را نسبت‏به آنان تغيير مى‏دهد. براى روشن شدن موضوع ، احاديث زير را با دقت مطالعه كنيد:

1. حكومت عباسى براى يافتن امام مهدى ،عليه‏السلام، تلاش زيادى كرد و به همين خاطر، حاكمان آن زمان، زندگى امام حسن عسكرى، عليه‏السلام، را به طور دقيق تحت كنترل خود داشتند و لذا تولد حضرت مهدى ، عليه‏السلام، به صورت مخفى صورت گرفت. شيخ مفيد، در آغاز شرح حال امام زمان ، عليه‏السلام، مى‏نويسد:

"ولادت آن حضرت به دليل مشكلات آن زمان و جستجوى شديد حكومت و كوشش آنان براى يافتن آن حضرت، مخفى ماند.

ادامه نوشته

دوران غیبت

نگرشى بر دوران غيبت صغرى و نقش نواب خاص

يكى از مسائلى كه پيروان اديان ‏و مذاهب گوناگون ، اعم از يهوديان ،مسيحيان ، زرتشتيان و مسلمانان وهمه ملل عالم بر آن اتفاق نظر دارند،مساله ظهور يك مصلح حقيقى ومنجى اعظم در آخرالزمان است. همه‏اديان و مذاهب حاكم بر جهان، ازكسى كه نجات‏دهنده بشريت وخاتمه‏دهنده به ظلم و ستم ، جنگ،فساد، فقر و ناامنى است، سخن به‏ميان آورده و آمدن او را نويدداده‏اند. همه، چشم به راه و آماده‏اندكه شايسته‏ترين انسان روى زمين،پا به عرصه ظهور گذاشته ، كمال‏واقعى انسان را ارزانى بدارد، كژيهاو كاستى‏ها را ريشه‏كن سازد،فضيلت و تقوى را بگستراند و پرچم‏هدايت و ايمان را در همه جهان‏برافرازد. محروميت و ناكامى را ازميان برداردو بشر را از نعمت‏آسايش بهره‏مند سازد. چرا كه اين‏وعده الهى تخلف‏ناپذير است.

علامه طباطبايى رحمه الله در اين زمينه‏مى‏نويسد:
"بشر از روزى كه روى زمين‏سكنى گزيده ، پيوسته در آرزوى‏يك زندگى اجتماعى مقرون به‏سعادت مى‏باشد و به اميد رسيدن‏چنين روزى قدم برمى‏دارد و اگر اين‏خواسته تحقق خارجى نداشت،هرگز چنين آرزو و اميدى در نهادوى نقش نمى‏بست ; چنانچه اگرغذايى نبود، گرسنگى نبود، اگر آبى‏نبود تشنگى تحقق نمى‏يافت و ... ازاين روى ، به حكم ضرورت (جبر)آينده جهان روزى را در برخواهدداشت كه آن روز جامعه بشرى پر ازعدل و داد شده و با صلح و صفازندگى خواهند كرد و افراد انسانى‏غرق فضيلت و كمال مى‏شوند و البته‏استقرار چنين وضعى به دست‏خودانسان خواهد بود و رهبر چنين‏جامعه‏اى منجى جهان بشرى و به‏لسان روايات "مهدى‏" خواهد بود." (1)

بنابراين ، اعتقاد به "مهدى‏" تنهايك باور اسلامى نبوده و رنگ خاص‏دينى ندارد، بلكه عنوانى ست‏براى‏خواسته‏ها و آرزوهاى همه انسانهابا كيشها و مذاهب گوناگون وهمچنين ، بازتاب الهام فطرى تمامى‏مردم است كه با همه اختلافاتشان‏در عقيده و مذهب ، دريافته‏اند كه‏براى انسانيت در روى زمين، روزموعودى خواهد بود كه با فرارسيدن آن ، هدف نهايى و مقصدبزرگ رسالتهاى آسمانى تحقق‏مى‏يابد و طومار ستمگران درهم‏پيچيده مى‏شود.

آرى ، جهان به سوى آينده‏درخشان و تكامل روحانى و عقلانى‏و نظام واحد و مستحكم دينى وغيبت صغرى از زمان‏شهادت‏امام‏حسن‏عسكرى‏عليه السلام‏در هشتم ربيع‏الاول‏سال‏260ق‏كه حضرت‏ولى‏عصر عليه السلام متولى امرامامت گرديد، آغاز شده وبا وفات "على بن محمدسمرى " چهارمين و آخرين‏نايب حضرت، در نيمه‏شعبان سال 329 ق پايان‏يافته است.

الهى،و عصر صلح و صفا و برادرى‏و همكارى پيش مى‏رود . روز موعودنزديك است ، نشانه‏هايش يكى پس‏از ديگرى ظاهر مى‏شود و ما درآستانه فرا رسيدن روز رهايى‏انسانها از زير يوغ استعمار واستبداد هستيم.

على‏رغم اتفاق‏نظر تمام ملل دراصل وجود "مصلح‏" در مصداق وتطبيق آن اختلاف وجود دارد.روايات نقل شده درباره حضرت‏مهدى عليه السلام و بحث از نواب خاص آن‏حضرت كه در طول هفتادسال‏واسطه بين شيعيان و حضرت‏بوده‏اند و همچنين تجزيه و تحليل‏دوران غيبت صغرى ، اين اعتقاد رااز محدوده "ذهن‏" به دنياى‏"واقعيات‏" مى‏آورد; يعنى: او يك‏حقيقت فرضى و خيالى نيست‏بلكه‏يك موجود واقعى است و وجود او رااز آينده به حال انتقال داده است تا به‏جاى باور داشتن و چشم دوختن به‏نجات دهنده‏اى كه در آينده‏ناشناخته و دور پديد مى‏آيد ، به‏رهايى‏بخشى ايمان داشته باشيم كه‏اكنون هست و خود نيز همانند ديگرمنتظران ،چشم به راه رسيدن روزموعود است.

بنابراين ، موضوع‏مهدى عليه السلام، نه انديشه چشم به راه‏نشستن كسى است كه بايد زاده‏شود ونه، يك پيشگويى است كه بايددر انتظار مصداقش ماند. بلكه‏واقعيت استوار و فردمشخصى است‏كه در ميان ما زندگى مى‏كند، ما رامى‏بيند و مانيز او را مى‏بينيم و دراندوه و شاديهامان شريك است. احاديث و نيز تاريخ غيبت صغرى،اين باور را در جان مازنده مى‏كند كه‏مصداق آن مصلح و موعود منتظر ،كسى جز فرزند امام حسن عسكرى‏عليه السلام و امام دوازدهم شيعيان حضرت‏مهدى عليه السلام نيست; كه وجودش به‏تجربه تاريخى ثابت‏شده است.

درباره مصلح جهان ، مسائل بس‏فراوانى وجود دارد كه بيان و تحليل‏علمى و فلسفى آن ظرافت و دقت‏خاصى لازم دارد و محققان اسلامى‏در اين مورد كتابهاى فراوان ومقاله‏هاى متنوع به زبانهاى مختلف‏دنيا نوشته‏اند كه هر يك گوشه‏هاى‏مختلف اين حادثه را روشن‏مى‏سازد.

در ميان اين مسائل ، موضوع‏"غيبت‏" و مسائلى كه ارتباط مستقيم‏و غيرمستقيم با مساله غيبت دارند ،از اهميت‏خاصى برخوردار است ،لذاضرورى به نظر مى‏رسيد اين‏موضوعات را به عنوان مباحث‏مقدماتى به صورت اجمالى بررسى‏كنيم و در مراحل بعدى به مباحث‏مورد نظر كه بررسى زندگانى نواب‏خاص امام زمان عليه السلام است، بپردازيم.

ادامه نوشته

توقيعات صادر شده از ناحيه امام زمان (ع) به افتخار عثمان بن سعيد

 

1- شيخ صدوق در «كمال الدين» مى‏نويسد: اين توقيع به افتخار عثمان بن سعيد و پسرش محمد بن عثمان از ناحيه مقدسه صادر شده است. اين توقيع را سعد بن عبدالله اشعرى روايت كرده است. شيخ ابوعبدالله جعفر - رضى الله عنه - مى‏گويد: من آن را به خط سعد بن عبدالله اشعرى - رضى الله عنه - ديده‏ام و توقيع اين است كه:

بسم الله الرحمن الرحيم

«خداوند شما دو نفر را در راه بندگى خود موفق و بر دين مقدسش ثابت بدارد و شما را با آنچه موجب خشنودى اوست ،نيكبخت گرداند. آنچه گفته بوديد كه «ميثمى» از «مختار» و گفتگويش با شخصى كه او را ملاقات كرده بود و استدلال كرده بود كه پدرم امام حسن عسكرى (ع) جانشينى غير از جعفر بن على (جعفر كذاب) ندارد و او هم امامت او را تصديق كرده است، به ما رسيد؛ و از تمام مضمون مكتوبى كه از آنچه دوستان شما درخصوص او به شما خبر داده بودند، به وى نوشته‏ايد، مطلع شديم. من از نابينايى بعد از روشنى و از ضلالت بعد از هدايت و از عواقب سوء اعمال و فتنه‏هاى خطرناك به خدا پناه مى‏برم. خداوند عزوجل مى‏فرمايد:

«الم * احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون»: آيا مردم گمان كردند ما آنها را به مجرد اينكه گفتند: ايمان آورديم، رها مى‏كنيم، و ديگر امتحان نخواهند شد. 1

چگونه است كه به فتنه افتاده در وادى سرگردانى گام مى‏سپارند؟ و به چپ و راست منحرف مى‏شوند؟ از دين خود دورى گزيده‏اند يا در دين خود دچار ترديد شده‏اند؟ با حق در آويخته‏اند يا از روايات صحيح و درست بى‏خبرند؟ يا آگاهند و خود را به فراموشكارى مى‏زنند؟! مگر نمى‏دانند كه زمين هرگز خالى از حجت نخواهد بود؟ يا ظاهر و آشكار و يا غايب و پنهان! مگر نمى‏دانند كه امامهاى آنها، بعد از رسول اكرم (ص) يكى پس از ديگرى به طور منظم آمده و رفته‏اند. تا نوبت به امام پيشين - يعنى، پدر بزرگوارش امام حسن عسكرى (ع) - رسيد، كه به فرمان خدا به اين مقام منصوب شد و بر جاى پدران بزرگوارش نشست و مردمان را به سوى حق و صراط مستقيم رهنمون گرديد.

 او نيز قدم به قدم راه پدرانش را پيمود و سرانجام به جانشين خود عهد امامت را تسليم نمود. خداوند جانشين او را از ديده‏ها پوشيده داشت و جايگاهش را پنهان ساخت؛ و اين براساس مشيت خدا بود كه در قضا حتمى خدا گذشته و در تقدير الهى قطعيت يافته بود. و اينك موقعيت او با ماست و دانش و فضيلت او در اختيار ماست. اگر خداوند اجازه دهد در مورد آنچه منع فرموده، و بر طرف سازد آنچه (غيبت) را كه مقرر نموده، حق را به نيكوترين شكل و روشنترين قالب آن عرضه مى‏نمايد و خود از پشت پرده ظاهر مى‏شود، و حجت خويش را را قامه مى‏كند، وليكن تقدير الهى شكست‏ناپذير، و اراده او ترديدناپذير است و از مشيت او نتوان پيشى گرفت. بايد پروى هواى نفس را به كنار گذاشته، براساس اعتقاد خود استوار بمانند و از آنچه كه از ديده‏هايشان پوشيده شد، جستجو نكنند، تا به گناه نيفتند، و از آنچه خداى پوشيده نگه داشته، پرده برندارند تا پشيمان نشوند.

آنها بدانند كه حق با ما، و در خاندان ما معصومين است ؛ هيچ كس جز ما اين را نمى‏داند، مگر اينكه دروغگو باشد، و بر خدا افترا ببندد! جز ما كسى اين ادعا را ندارد، مگر اينكه گمراه و خيره سر باشد. بنابراين با اين مختصر كه گفتيم به ما اكتفا كنند و ديگر توضيح بيشتر لازم نيست، و با اين اشاره قناعت نمايند.»2

2- از جمله توقيع شريفى كه به خط حضرت ولى عصر (ع) به دست عثمان بن سعيد عمرى از ناحيه مقدّسه صادر شده است، نامه‏اى است كه داراى مضامين عالى در زمينه غيبت و زايل كننده هر نوع شك و شبهه مى‏باشد و ما را به پيمودن صراط مستقيم و عدم تمايل به چپ و راست رهنمون مى‏شود.

علامه مجلسى از كتاب «احتجاج» از شيخ موثوق ابوعمر عامرى - رحمة الله عليه - روايت مى‏كند كه: «ابن ابى غانم قزوينى وجماعتى از شيعيان درباره فرزند امام حسن (ع) - گفتگو نمودند. ابن ابى غانم عقيده داشت كه حضرت عسكرى (ع) رحلت فرمود و اولادى نداشت. سپس، آنها نامه‏اى در اين خصوص نوشتند و به ناحيه مقدسه فرستادند (تا وكلاى حضرت به آستان مقدسش برسانند) و در آن نامه نوشتند كه ما بر سر اين موضوع كشمكش نموده‏ايم.

ادامه نوشته

توقيعى كه بافتخار شيخ مفيد صادر گشت

احمد بن على بن على بن ابيطالب طبرسى در كتاب «احتجاج» مى‏نويسد: مكتوبى در اواخر ماه صفر سال 410 (هجرى) از ناحيه مقدسه امام زمان (ع) به شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان - قدس اللّه روحه - رسيد. رساننده آن مكتوب گفته است كه آنرا از ناحيه‏اى متصل بحجاز آورده است . آن توقيع اين است :

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام بر تو اى دوست مخلص در دين كه در اعتقاد به ما با علم و يقين امتياز دارى. ما شكر وجود تو را به پيشگاه خداوندى كه جز او خدائى نيست برده و ازذات بى زوالش مسئلت مى‏نمائيم كه رحمت پياپى خود را بر آقا و مولى و پيغمبر ما محمد و اولاد طاهرين او فرو فرستد و بتو كه پروردگار توفيقاتت را براى يارى حق مستدام بدارد و پاداش تو را با سخنانى كه از جانب ما مى‏گوئى با صداقت افزون گرداند. اعلام مى‏داريم كه بما اجازه داده شده كه تو را بشرافت مكاتبه مفتخر سازيم و موظف بداريم كه آنچه به تو مى‏نويسيم بدوستان ما كه نزد تو مى‏باشند برسانى. خداوند آنها را بطاعت خود عزيز بدارد و با حفظ و عنايات خود مشكلات آنها را بر طرف سازد.

خداوند تو را با امداد خود بردشمنانش كه از دينش بيرون رفته‏اند پيروز گرداند و در رسانيدن به كسانى‏كه اطمينان به آنها دارى بطرزى كه انشاء الله مى‏نويسيم عمل كن:

هر چند ما در جائى منزل كرده‏ايم ، كه از محل سكونت ستمگران دور است و اين هم بعلتى است كه خداوند صلاح ما و شيعيان با ايمان ما را تا زمانى كه دولت دنيا از آن فاسقان مى‏باشد در اين ديده است . ولى در عين حال ازاخبار و اوضاع شما كاملاً آگاهيم و چيزى از آن بر ما پوشيده نمى‏ماند.

ما از لغزشهائى كه از شما (شعيان ) سر مى‏زند از وقتيكه بسيارى از شما ميل به بعضى از كارهاى ناشايسته‏اى نموده‏اند كه نيكان گذشته از آنها احتراز مى‏نمودند و پيمانى كه از آنها براى توجه بخداوند و دورى از زشتى‏ها گرفته شده و آنها آنرا پشت سر انداخته‏اند اطلاع داريم . گويا آنها نمى‏دانند كه ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى‏كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده‏ايم و اگر جز اين بود از هر سو گرفتارى به شما رو مى آورد و دشمنان شما، شما را از ميان مى‏بردند.

پس تقوى پيشه سازيد و به ما اعتماد كنيد و چاره اين فتنه و امتحان را كه به شما رو آورده از ما بخواهيد . امتحانى كه هر كس مرگش رسيده باشد، در آن نابود مى‏گردد و آنكس كه به آرزوى خود رسيده باشد از ورطه آن بسلامت مى رود، آن فتنه و امتحان علامت حركت ما و امتياز شما در برابر اطاعت و نافرمانى ماست. خداوند هم نور خود را كامل مى‏گرداند هر چند مشركان نخواهند.

خود را از دشمنان نگاهداريد و از افروختن آتش جاهليت بپرهيزيد. كسانى كه در اين فتنه بجاهاى پنهان، پناه نبرده و در سرزنش آن راه پسنديده گرفته‏اند، چون ماه جمادى الاولى سال‏جارى فرا رسيد، بايد از آنچه در آن ماه روى مى‏دهد عبرت بگيريد و از آنچه بعد از آن واقع مى‏شود . از خواب غفلت بيدار شويد: به زودى علامت آشكارى از آسمان براى شما پديد مى‏آيد و نظير آن در زمين نيز ظاهر مى‏شود كه مردم را اندوهگين مى‏كند و به وحشت مى‏اندازد.

آنگاه مردمى كه ازاسلام خارج شده‏اند بر عراق مسلط مى‏گردند و بواسطه سوء اعمال آنها اهل عراق دچار ضيق معيشت مى‏شوند سپس ابن محنت با مرك يكى از اشرار از ميان مى‏رود و از مردن او پرهيز كاران خير انديش خشنود مى‏گردند و مردمى كه از اطراف عالم آرزوى حج بيت الله دارند، با آرزوى خود مى‏رسند و بحج مى‏روند.

سپس هر مردى از شما عمل مى‏كند به آنچه كه بوسيله بدوستى ما تقرب ميجست و از آنچه مقام او را پست مى‏گرداند و خوش آيند ما نيست اجتناب كند. چه كه خداوند بطور ناگهانى انسان را برانگيخته مى‏كند آن هم در وقتيكه توبه سودى بحال او ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما نجات نمى‏دهد . خداوند تو را بر رشد و كمال الهام بخشد و بالطف خود ، شما را برحمت واسعه خود توفيق دهد . 5
 

پى نوشتها:

1- مؤلف دو توقيع ديگر يكى مختصر و ديگرى مفصل هم كه از ناحيه مقدسه بشيخ مفيد رسيده است نقل مى كند و مى گويد: عبارات آن ريختگى دارد و مرتب نيست مضامين اين توقيعات براى ما چندان مفهوم نيست؛ مفاد آنها دستور به شيعيان آن عصر و تقويت ايمان آنها و تجليل از شيخ مفيد (ره) و مطالب سربسته‏اى است كه بر ما پوشيده است .

توقيع امام زمان (عج) به على بن محمد سمرى

شش روز قبل از رحلت سمرى، توقيعى از سوى امام دوازدهم (ع) صادر شد كه در آن توقيع، صاحب الامر (ع) مرگ نايب چهارم را پيشگويى و زمان مرگ او را نيز تعيين كرده بود. متن توقيع نمايانگر پايان غيبت صغرى و انقطاع نيابت خاصه و آغاز غيبت كبرى و نيابت عامه مى‏باشد.
اين توقيع در بسيارى از كتابهاى حديثى با اختلاف اندكى آمده است، ولى ما اين توقيع شريف را از كتاب احتجاج مرحوم طبرسى كه مشتمل بر مقدمه‏اى هم هست، نقل مى‏كنيم و موارد اختلاف را متذكر خواهيم شد.

مرحوم طبرسى مى‏نويسد: «دربانان و سفرايى (يعنى: نواب) كه در غيبت صغرى مدح بسيارى از آن شده و مورد رضايت امام زمان (ع) بودند، نخستين آنها شيخ موثق ابوعمر و عثمان بن سعيد عمرى است كه ابتداء امام هادى او را به اين سمت منصوب و سپس فرزندش امام حسن عسكرى (ع) او را ابقاء نمود، و آن مرد بزرگ هم، كارهاى آن دو امام را در زمان حيات آنها به عهده گرفت و بعد از آن دو بزرگوار، قيام به انجام كارهاى امام زمان (ع) نمود؛ توقيعات و جواب مسائل شيعيان هم، به دست او صادر مى‏گشت. زمانى كه عثمان بن سعيد به جوار حق پيوست، فرزندش محمد بن عثمان به جاى وى نشست، و رسيدگى به همه كارهاى او را به عهده گرفت.

وقتى او هم وفات يافت، ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى جانشين وى گرديد، و بعد از درگذشت وى ابوالحسن على بن محمد سمرى به جاى او نشست. هيچ يك از اينان، بدين منصب بزرگ نرسيدند؛ مگر اين كه قبلاً از طرف صاحب الامر (ع) فرمان انتصاب آنها صادر مى‏گشت و شخص قبل از او، جانشين خود را تعيين مى‏نمود؛ شيعيان هم تا معجزه حضرت صاحب الامر (ع) را كه دليل بر راستگويى و صحت نيابت آنها بود، از آنان آشكار نمى‏شد، گفتارشان را نمى‏پذيرفتند.
هنگامى كه زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسيد و مرگ وى نزديك گرديد، به وى گفتند: چه كسى را جانشين خودتان قرار مى‏دهيد؟ او در جواب، توقيعى درآورد و به مردم نشان داد، كه متن آن بدين گونه است: 1
 

بسم الله الرحمن الرحيم

«يا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانك فيك، فانك ميت ما بينك و بين ستة ايام، فاجمع امرك و لاتوص الى احد فيقوم مقامك بعد وفاتك، فقد وقعت الغيبة التامة 2 فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذكره، و ذلك بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.
و سيأتى الى شيعتى 3 من يدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفيانى و الصيحة فهو كذاب مفتر، ولاحول و لاقول الا بالله العلى العلى العظيم. فنسخوا هذا التوقيع و خرجوا، فلما كان اليوم السادس عادوا اليه و هو يجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصيك من بعدك؟
فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر كلام سمع منه (ره). »4
«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دينى تو را در مصيبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اكنون تا شش روز ديگر خواهى مرد، پس امر (حساب و كتاب) خود را جمع و جور كن، و درباره نيابت و وكالت به هيچ كس وصيت مكن تا به جاى تو بنشيند؛ زيرا غيبت كامل فرا رسيده است، ديگر تا آن روزى كه خداى تبارك و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود كه دلها را سختى و قساوت فرا گيرد و زمين از ستم و بيداد پر گردد. به زودى از شيعيان من ادعاى مشاهده خواهند كرد، بدان هر كس كه پيش از خروج سفيانى و بر آمدن صيحه و بانگى از آسمان، ادعاى ديدن من را نمايد، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانايى از آن خداوند بلند پايه بزرگ است و بس .
(حضار) از توقيع شريف نسخه برداشته و از نزد او بيرون رفتند و چون روز ششم شد، به سوى او بازگشتند، و ديدند نزديك است جان به جان آفرين تسليم كند، به وى گفتند: جانشين شما كيست؟ فرمود: خدا را مشيتى است كه خود انجام خواهد داد. اين مطلب را گفت و درگذشت، و آخرين سخنى كه از او شنيده شد، همين بود. خداوند متعال او را رحمت كند.»


پى‏نوشتها:

1- مرحوم شيخ صدوق در «كمال الدين» سند اين توقيع را چنين بيان مى‏كند: «حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المكتب قال: كنت بمدينة السلام فى السنةالتى توفى فيها الشيخ على بن محمد السمرى قدس الله روحه فحضرته قبل و فاته بايامم فاخرج الى الناس توقيعاً نسخته...»: شيخ صدوق روايت مى‏كند كه احمد بن حسن مكتب مى‏گفت: «در همان سالى كه شيخ ابوالحسن على بن محمد سمرى قدس سره وفات يافت، من در بغداد بودم، چند روز پيش از رحلتش به خدمت وى رسيدم، آن بزرگوار توقيعى كه از ناحيه مقدسه صادر شده بود، به اين عبارت براى مردم خواند...(كمال الدين ، ج 2، ص 516، حديث 44)
2- در كمال الدين، «الغيبة الثانيه» آمده است. (كمال الدين ، ج 2، ص 516، حديث 44)
3- در الغيبة و كمال الدين «و سيأتى شيعتى» آمده است (الغيبة، ص 395، كمال الدين، ص 516)
4- الاحتجاج، ج 2، ص .478 كمال الدين، ح 2، ص 516، حديث .44 الغيبة، ص 395، حديث .365 بحارالانوار، ج 51، ص 360، حديث 7 و ج 2، ص 151، حديث 1، و ج 53، ص .318 اعلام الورى، ص .417 الخرايج، ص .1129 عقيدة الشيعه، ص .48 و...

نامه تسليت حضرت مهدى (ع) در سوگ نايب اول‏

وقتى كه نايب اول امام زمان (ع) با دنيا وداع كرد و به جهان ابدى شتافت، شيعيان در غم و اندوه فراوانى فرو رفتند، خاطر شريف حضرت ولى عصر (ع) نيز در سوگ او محزون گرديد و طى نامه شريفى كه به افتخار فرزند بزرگوارش «محمد بن عثمان» از ناحيه مقدسه صادر شد، فرزندش را تسليت فرمودند. در اين نامه، حضرت رضايت كامل خود را از عثمان بن سعيد در امور محوله به او اعلام مى‏دارد و از خدا براى او طلب عفو مى‏كند و از فراق او، احساس غربت مى‏كند و پسرش را به جاى او منصوب مى‏فرمايد. متن كامل اين نامه را كه از دو فصل تشكيل شده است در ذيل درج مى‏كنيم. در قسمتى از نامه چنين آمده است :

«انا لِلّه و انا اليه راجعون، تسليما لامره و رضاءً بقضائه، عاش ابوك سعيداً و مات حميداً، فرحمه الله و الحقه باوليائه و مواليه عليهم السلام، فلم يزل مجتهداً فى امرهم، ساعيا فيما يقربه الى الله عزوجل و اليهم، نَضّرَ الله وجهه و اقاله عثرته: ما از خداييم و بازگشتمان به سوى اوست، تسليم فرمان خدا و راضى به قضاى الهى هستيم. پدرت سعادتمندانه زندگى كرد و نيكو از اين جهان ديده بربست. خداى رحمتش كند و او را به اولياء و دوستداران خود ملحق سازد، كه همواره در راه آنها كوشا بود و در چيزهايى كه او را به خدا نزديك سازد تلاش فراوان داشت. خداوند تبارك و تعالى رويش را سفيد و درخشنده گرداند و لغزشهايش را ببخشد.»

و در فصل ديگرى از نامه آمده است كه:
«اجزل لله لك الثواب و احسن لك العزاء، رُزِئْتَ و رزينا و او حشك فراقه و اوحشنا، فسره فى منقلبه، (و) كان من كمال سعادته ان رزقه الله عزوجل ولداً مثلك يخلفه من بعده، و يقوم مقامه بامره، و يترحم عليه: خداوند به تو اجر جزيل و صبر جميل مرحمت فرمايد. ما و شما در اين حادثه دچار غم و اندوه شديم. از جدايى و فراق او تو و ما احساس وحشت كرديم، خدايش او را شاد و مسرور گرداند. از كمال سعادت او اين بود كه خداى تبارك و تعالى فرزندى چون تو، به او عنايت فرموده است كه در جايش بنشينى و منصب او را به عهده بگيرى، و از خدا برايش رحمت و مغفرت طلب كنى.» 1
هر كس اين توقيع شريف را با دقت مطالعه كند به موقعيت و شخصيت نايب اول در پيشگاه ولى عصر (ع) پى مى‏برد.


پى نوشتها:

1- الغيبه، ص 361، حديث، 323، كمال الدين، ج 2، باب توقيعات، حديث 41، ص 510، بحارالانوار، ج 51، ص .347 الخرايج، ج 3، ص .112 منتخب الانوار المضيّة، ص 128.